تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته های روز مره ام



پ.ن۱: اندیشه ۲۵ صدم شیفت داد! خیلی دستش درد نکنه:/ . فیزیو ها هم میدترم اصلاح مجدد شد. دو تا از سوالا کلیدش اشکال داشت، نیم نمره اضافه شد :)

پ.ن۲: ما به ایران پر از حادثه عادت کردیم ... خسته شدیم بس که نوشتیم، #ایرانم_تسلیت


۹۶-۱۱-۲۹ ۶ ۵ ۶۸

۹۶-۱۱-۲۹ ۶ ۵ ۶۸


در اولین روز پس از ۲۰ سالگی و در آغاز ۲۱ سالگی، عهد میبندم قول هایی ندم که نمیتونم بهشون عمل کنم و به تمام قول هایی که میدم عمل کنم ... 


۹۶-۱۱-۲۹ ۸ ۴ ۶۸

۹۶-۱۱-۲۹ ۸ ۴ ۶۸


ماه پیش خیلی صرفه جویی کردم، خیلی از خرج های اضافم رو حذف کردم. مدیر موسسه هم خودش پیام داد به خاطر خوب کار کردنم و تعطیلات و اینا حقوقم ره زود تر واریز کرد^__^ ... در حقیقت کارت من تاحالا انقده پول باهم رو ندیده بود:دی! میترسم خرج کنم تمومش کنم:| . به نظرتون چه کنم؟ برم یه حساب دیگه باز کنم هر ماه یه مقدار از حقوقم رو توش بریزم برای روز مبادا؟ کدوم بانک خوبه؟ از بابامم کمک بخوام یا خودم تنهایی برم حساب باز کنم و اینا😅. 


#جهت_ثبت_در_تاریخ

۹۶-۱۱-۲۱ ۱۲ ۳ ۱۵۲

۹۶-۱۱-۲۱ ۱۲ ۳ ۱۵۲


رفتم پیش کوردیناتور، گفت ازت خوشم اومده ... دختر سالمی به نظر میای! شبیه اونایی نیستی که بگم با دوست پسر وقتش رو تلف کرده و نخونده:| قیافتم به درسخونا میخوره. بعد از وضعیت زندگی و اینکه اهل کجام پرسید و خونمون کجاست و چند خریدیم و اینا ... موقع رفتن دیگه بغضم ترکید! نمیخواستم گریه کنم! ولی شد! من تاحالا به خاطر نمره گریه نکرده بودم، الانم نمیخواستم گریه کنم. ولی نمیدونم چی شد. شوکولات و اینا داد گفت حل میشه همه چی فقط خندون از این اتاق برو ... 



۹۶-۱۱-۱۹ ۴ ۸ ۸۵

۹۶-۱۱-۱۹ ۴ ۸ ۸۵


حالم اصن برای بیو خوب نیست. کوردیناتور گفت که نمرت رو وارد نمیکنم فعلا. برو با بقیه ی استادا هم حرف بزن راضیشون کن بهت نمره بدن.

اصن نمیدونم چطوری نمره بگیرم. تاحالا به این وضع وچار نشده بودم. دارم دیوونه میشم ... به فردا فک کنم نرسم ...


۹۶-۱۱-۱۸ ۳ ۶ ۷۷

۹۶-۱۱-۱۸ ۳ ۶ ۷۷


وقتی سما رو باز کردم و دیدم بیو عملی شدم ۷.۷۵ دیگه اون آدم سابق نمیشم. استادا امروز از اتاق فقط بیرونم میکنن ... فرض کن جلوی آقای شین به تتپته افتادم انقدر استاد باهام بد حرف زد:| ... من میگم عمرا ۷.۷۵ میشدم! میگع نمرت همینه. اعتراض داری اعتراض بده. اعتراض دادم، کم کنه اصن. تهشم میگه رفتم از کوردیناتور پرسیدم گفت تو نمره یه اشتباهی شده شاید! و نمره ام رو از سایت پاک کردن فعلا. اعصابم خورده شدید. برای کلاس زبانم نمیتونم بخونم


۹۶-۱۱-۱۸ ۱ ۶ ۷۱

۹۶-۱۱-۱۸ ۱ ۶ ۷۱


* امروز ظرفیت های اندام عملی رو باز کردن. حتی اندام نظری هم همون تایمی که میخواستم ظرفیت باز کردند(به من که میرسه، بعد از کلی حرف زدن یه دونه ظرفیت هم ندادن:/). منم دیگه برنامم رو تغییر ندادم. دیگه برام مهم نیس. هر جا میخواد بیفته.

** امروز روز شادی داشتم با دوستم ((میم )) . تایم نهار رو بیکار بودیم، رفتیم اندام گری و تغذیه کراوس گرفتیم(که استاد تغذیه گفت اون یکی جلدش مهمتره ). بعد رفتیم من برای خودم کادوی تولد گرفتم *___* .(چند روزی تا تولدم مونده هنوز. ۲۸ امه ). راستش همش پیج اینستای رنگی رنگی رو میدیدم و میگفتم منم از ایناا موخام! گفتم عقده ای نشم دیگه. یه پلنر گرفتم، ۱۶۹۰۰ تومن:دی! تو راه کلی گفتیم و خندیدیم ... و من هم به عنوان خدای سوتی کلی سوتی دادم:دی! وضعم تو سوتی دادن طوریه که خودمم تا دو ساعت به سوتی های خودم میخندم. اندامم دادیم برامون سیمیش کردن.

و اما اهم سوتی ها:

+ داشتیم از پل عابر پیاده رد میشدیم، بغل پل یه ساختمون پزشکان بود. میم میگه تابلو ها رو نگاه کن طبقه دوم، رف رف! منم سه ساعت فقط میپرسیدم کی رفت؟ کجا رفت؟ اونم فقط میخندید ... میگه بالام جان کسی نرفت! فامیلی دکتره رف رف هست😑😂. حالا اون وسط اسم استاد زبان تخصصی خودم رو پیدا کرده بودم میگفتم میممم این استاد زبان تخصصی منه ها. اونم میگفت حالا اینو ولش ، رف رف! و من همچنان میپرسیدم کی رفت،کجا رفت😑😂.

++ با عجلهبا کیسه خریدامون بدو بدو رفتیم تو آسانسور که به کلاس تغذیه برسیم. یه آقای میانسال پرسید که بچه ها کلاس فلان کجاس. منم با کلی ذوق گفتم اتفاقا ما هم داریم اونجا میریم^__^ دنبال ما بیاین:/ . بعد با خودم فکر کردم این آقا تو کلاس ما چکار داره، نکنه از اولیای بچه هاس! باور کنید یه درصدم به ذهنم خطور نمیکرد استاد باشه:دی! دوستمم در حالی که در آسانسور رو گاز میگرفت همش میگفت بله استاد، بفرمایید تا با زبون بی زبونی بهم بفهمونه طرف استاده! مودب باش:دی! بعد از اینکه فهمیدم استاده همش میخندیدم😑😂 اصن خندم بند نمیومد! با صدای بلند میخندیدم! استاده هم همش زمینو نگاه میکرد لبخند میزد! و همه ی اینا در کمتر از دو دقیقه اتفاق افتاد!

توی کلاسم همش به من نگاه میکرد و از من سوال میپرسید! حتی پرسید اهل کجام، میگفت دختر فلان جا! تو جواب بده:/ و من فقط لبخند میزدم:دی!

*** دوس دختر یکی از پسرای کلاسمون یه شهر دیگه دندون میخونه. نمیدونم خودشون کلاس دارن یا نه! همش که تو کلاسای ماس. و هر موقع که میاد تو کلاس میشینه ما باید یه غایب پیدا کنیم تا ایشون به جای ایشون دستشون رو بلند کنن! ترم قبل سر کلاس آناتومی یکی از استادا که حافظه خوبی داره، استاد دختره رو دید و پرسید من شما رو تاحالا ندیدم، تو کلاس ما جیکار میکنی؟ گفت ددنون فلان جا میخونم، استاد گفت چرا اینجایی که الکی یکی از دخترا رو نشون داد گفت مهمون اونم. حیف که استاد عجله داشت وگرنه تا ته ماجرا رو درنیاوره ول نمیکرد:دی! بعد از این ماجرا بازم براشون درس عبرت نشده و همچنان باهم در کلاس ها حضور فعال دارند:)))

**** امروز کلاس زبان هم داشتم، گشنم بود سرم درد میکرد و خوابم میومد! برای سردردم رفتم مسکن خوردم، بعدش اومدم تا معلم پرسش انجام میده خوابیدم:). بیدار که شدم اجازه گرفتم رفتم بیرون و مویز و پسته ای که دو ماه بود تو کیفم مونده بود رو همش رو باهم خودم:دی!


۹۶-۱۱-۱۴ ۵ ۷ ۸۱

۹۶-۱۱-۱۴ ۵ ۷ ۸۱


ای خدا کی میشه خونه جدید رو تحویل بدن، از شر اتاق مشترک خلاص شم؟ حقیقتا برای منی که تا حالا یه خونه در اختیارم بوده سخته بخشی از اتاقم رو در اختیار دیگران قرار بدم:/ . برای همه سخته ها، اما فکر میکنم برای من سخت تره. شایدم برای همه همینقدر سخت باشه. 

خلاصه که بسیار بدم میاد از اینکه بخشی از لباسای بابام و کل لباسا و کتابای خواهرم تو اتاق منه ... تو قفسه ی کتابام جا به اندازه کافی نیست و شب مجبورم شب چراغا رو زودتر خاموش کنم تا چراغا چشای خواهر گرامی رو اذیت نکنن:/ . دوس دارم مثه سابق روی مبل بدون اینکه چیزی روی خودم بکشم بخوابم:/ دوس دارم پنجره ی تراس رو مثه قبل باز کنم و بخوابم ولی این خونه اتاقش تراس نداره:/ کلا اتاقش پنجره نداره!(از ویژگی های مزخرف قطعه های شمالی!:/) دعا کنید خونه رو زودتر تحویل بدن ... اون اتاقی که تراس داره رو برای خودم برخواهم داشت:/ 


۹۶-۱۱-۱۳ ۲ ۶ ۷۷

۹۶-۱۱-۱۳ ۲ ۶ ۷۷


خب تبریک میگم به خودم ... بعد از کلی فکر کردن و ریختن دوباره برنامه، ۱۹ واحد جور کردم:| ... اندام عملی رو خدا برداشت برام!:||| 

اینم برنامه ی اینجانب:


یعنی مصداق بارز این جمله ام که جواب تمام کجایی هام دانشگاه ست ... البته من که ذاتا تو دانشگاه پلاسم ۱۰ شب میان جمعم میکنن از دانشگاه:دی! اما خب به هر حال ...


۹۶-۱۱-۱۳ ۸ ۵ ۹۷

۹۶-۱۱-۱۳ ۸ ۵ ۹۷


چه میکنم؟
شنبه امتحانام تموم شد. یه روز استراحت مطلق داشتم:)) ... بعدش خواستم سریال gray's anatomy رو دانلود کنم که تو لپ تاپ با کلی فیلم ترکیه مواجه شدم:/. یه قسمت یکیشون رو دیدم:دی! الان گرفتارش شدم، هر شب یه قسمت میبینم:/ عشق از روی لجبازی! فیلم مزخرفیه ... ولی خب شروع کردم چه کنم:))) ... 
بعدش سه تا مقاله ترجمه کردم، به موضوع سرطان سینه علاقه مند شدم. میخوام بقیه مقاله هامم بیشتر در این مورد باشه:)
امروز هم انتخاب واحد بود. فعلا ۱۷.۵ واحد درس دارم. شما فرض کنید اندام نظری برداشتم ولی عملی نه! اونایی که ظرفیت خالی دارن تداخل دارم، سالن تشریحم پره برای ماهایی که نتونستیم عملی برداریم جا نیست ... اندام نظری هم با بدختی برداشتم، فیزیو م افتاد سه شنبه ... یعنی باید به خاطر فیزیو سه شنبه ها دانشگاه برم. تاریخ هم ۸ صبح پنجشنبه اس:/ ... تمام تلاشم رو کردم ۸ صبح شنبه کلاس نداشته باشم، اما بازم برنامم افتضاحه ... ایمنی هم نتونستم بردارم. کلا خیلی ترم افتضاحیه ... ترم ۴ پدرم در خواهد اومد با اون همه اختصاصی!(ترم ۴ میکروب و ویروس و زبان تخصصی ۲ و جنین و ژنتیک و ایمنی همه با هم:/ ) 
فعلا که درگیرم دیگه ... درگیر انتخاب واحد و فیلم و مقاله و بچه هام ... خواستم فقط اعلام حضور کنم.
پ.ن : این زوج هایی که تو اینستا برای هم کلی کامنت قلب و عزیزم و دوست دارم و اینا میذارن و به هم ریپلای میزنن، ۸۰ درصدش رو باور نکنید:دی! از کجا میگم؟ چون دیروز مامانم یه پست گذاشت اینستا. بعد برای من یه متن داد که بیا اینو برام کامنت بنویس!(نمیذارم به گوشیم دست بزنه وگرنه خودش مینوشت:/) . بعد گوشی بابام رو برداشت، برای خودش کامنت نوشت بعد دوباره با گوشی خودش به کامنت بابام ریپلای زد! 
خلاصه که خواستم بگم از یه همچین زوایه ای هم به کامنت های اینستا بنگرید:دی!

۹۶-۱۱-۱۳ ۴ ۴ ۸۱

۹۶-۱۱-۱۳ ۴ ۴ ۸۱


۱ ۲ ۳ ۴ ۵

ریزوریوس هستم:)

ریزوریوس به لاتین یعنی خندان ... اسم عضله ای در صورت هست که باعث خندیدن میشه؛عضله خندانی ... ریزوریوستون همیشه منقبض❤

اینجا سعی میکنم زندگی روزمرم رو ثبت کنم:)