تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته های روز مره ام


۷ مطلب با موضوع «حرف حساب» ثبت شده است

بهم گفت که : 

[9/18, 11:01 PM] : خودت رو خیلی ناراحت نکن

[9/18, 11:01 PM] : مسائل نه انقدر موندنی هستند که همیشه تو ذهن ما بمونن و نه انقدر بد هستن که بزنن همه چیو خراب کنن

[9/18, 11:01 PM] : به شرط اینکه خودمون هم همینجوری نگاهشون کنیم

[9/18, 11:01 PM] : فرصت بدیم تا وقتی که هستند حالمون رو خوب نگه دارند و وقتی که تموم شدن فرصت داشته باشن که نباشن


کپی کردم تا بمونه ...


۹۷-۷-۱۲ ۱ ۶ ۶۴

۹۷-۷-۱۲ ۱ ۶ ۶۴


خواهر بزرگتری رو اونجایی تجربه کردم که به چشای من زل زده بود و داشت درباره ی کتابهاش حرف میزد! اونجا که میگفت: "ببین! من از ششم برای علوم رشادت خوندم. برام سخته! مثلا جایی که توی کتاب دو صفحه اس رو توی ۶ صفحه توضیح داده. اهرم ها مثلا! توی کتاب ما فقط یه فعالیت بود ولی توی رشادت، انواع اهرم ها و مسئله هاشونو توضیح داده بود. برام یه کتاب آسون تر بخر! من علوم عادی رو تو قلم چی ۷۰ میزنم علوم تیزهوشانم ۵۰! من علومم ضعیفه."

عاشق توضیح دادناشم:))) . براش آی کیو گاج گرفتم. میگه چند تا تست داره؟ میگم ۱۳۲۰ تا! . حساب کتاب میکنه ببینه روزی چند تا تست باید بزنه که بتونه تموم کنه:))))
کلا خیلی اهل حساب کتابه. مثلا به بابا میگه دو میلیون حقوقته دیگه. نه؟ بابا هم میگه آره! بعد بهش یاد میده که چطور از این دو میلیون تومن تو این گرونی استفاده کنه و پس انداز کنه:)))) (حقوق مامان رو هم میگه برای پوشاک و اینا خرج کنیم:) )

یا اونجا که میگه زندگی خیلی خرج داره! هفته ای ۴۰۰۰ تومن پول رفت و آمدمه فقط:))) . از تابستون امسال یاد گرفته خودش میره کلاس رزمیشو:) و پول اتوبوسم از کیف پول خودش میده:) . اینکه یه پولی هفتگی یا ماهانه بهش بدیم و خودش برنامه ریزی کنه و خرجشون کنه، خیلی خوشحالش میکنه:) تا اینکه یه چیزی خودمون براش بخریم.

حقیقتش امروز عمیقا خوشحال شدم که تک فرزند نیستم و این جوجه هم هست و داره بزرگ میشه:)) ... ولی کاش بچه ها بزرگ نمیشدن.کاش همون بچه ی دو سه ساله ی شیطونِ سر و زبون دار میموند:(

پ.ن۱ : رشادت ، از سری کتاب های مبتکرانه. البته بازم الان اومد پیشم و گفت :" مگه اینطوری نیس که اول باید تمرین ساده حل کنی بعد بری سراغ سختا! بیا و برام سری شب امتحان خیلی سبز رو بگیر!" (میدونم آی کیو براش مناسبه ولی چون از جلد سری شب امتحان خوشش اومده میگه اونو بگیر:|)
پ.ن۲ : فکر نکنید بچه درس خونیه ها:دی کلی شیطونه! اما چون برای خرید کتاب و محاسبه قیمت و ... ذوق داره نشسته بود جلوم و داشت کتاب و لوازم التحریر انتخاب میکرد!
پ.ن۳ : لوازم التحریر و کتابا رو از گاج مارکت خریدیم.
پ.ن۴ : من سال کنکور از استرسم ۴ تا مداد تست زنی گاج خریده بودم که نکنه شب کنکور تموم بشن یا خراب بشن! یکیش رو خودم استفاده کردم و گم شد. یکیش رو دادم به یه نفر و دو تاش هم مونده. سال ۹۴ دونه ای ۲۰۰۰ تومن خریده بودم. الان شده دونه ای ۱۰ هزار! . خلاصه که این خواهر من تو گاج مارکت قیمت مداد ها رو دید و از دوراندیشی من و خرید ۴ تا مداد کلی تشکر کرد و قول داد که سالم نگهشون داره:|

۹۷-۶-۲۴ ۶ ۳ ۸۱

۹۷-۶-۲۴ ۶ ۳ ۸۱


یه نفر بهم گفت :

"یادت باشه برای چیزایی که اتفاق افتاده خودت رو سرزنش نکن

فقط براشون تصمیم بگیر"

مواقعی که برای چیزی استرس دارم ، یاد این جمله میفتم و خودمو جمع و جور میکنم:)


۹۷-۶-۱۵ ۲ ۱۰ ۷۴

۹۷-۶-۱۵ ۲ ۱۰ ۷۴


کسی باید باشه باید

که سر خستگیاتو 

به روی سینه بگیره

برای دلواپسی هات

واسه سادگیت بمیره .... 


حقیقتا گل فرنودند آقای صدا ... 


پ.ن :

و باز هم معذرت بابت تایید نکردن کامنت ها ... 


۹۷-۳-۲۷ ۲ ۴ ۷۵

۹۷-۳-۲۷ ۲ ۴ ۷۵


دارم مدیکال ترمینولوژی میخونم. تو سر و صدا درس خوندن بهم تمرکز میده. معمولا با آهنگ بی کلام درس میخونم. پلی لیستم مخلوطه. یهو رفت آلبوم امشب کنار غزل های من بخوابِ همایون شجریان

هر موقع این آلبوم رو میشنوم یاد دکتر یدالهی میفتم، دلم تنگ میشه! انگار سالها میشناختمش ... با فکر کردن به مرگ این آدم، مرگ رو به خودم نزدیک تر میبینم! دنیا برام هیچ تر میشه ... خالق این شعر های زیبا، الان دیگه نیست ... بغض میکنم.


شهر از هجوم ِ خاطره هایت به من پُر است

بعد از تو شهر از من ِ دیوانه  از من ِ دیوانه از من ِ دیوانه

از من ِ دیوانه دلخور است


از من که بین ِ بود و عدم پرسه میزدم

تو بودی و کنار ِ خودم پرسه میزدم

تو بودی و کنار ِ خودم پرسه میزدم


از من که بین ِ بود و عدم پرسه میزدم

تو بودی و کنار ِ خودم پرسه میزدم

تو بودی و کنار ِ خودم پرسه میزدم

تو بودی و تمام غزل ها ترانه ها

من بودمو تمام ستم ها بهانه ها

من بودمو مجال شگفتی برای عشق

تو بودی و تحمل سخت بهای عشق


قلبم به خاطر تو مرا طرد کرده است

میسوزد از کسی که تو را سرد کرده است

قلبم به خاطر تو مرا طرد کرده است

میسوزد از کسی که تو را سرد کرده است

از عشق رد شدی که من از ترس رد شوم

دیگر نمیتوانم از این درس رد شوم

این بار آخر است برای خودم نه تو

من پشت خط فاجعه عاشق شدم نه تو


گرداب را درون خودت غرق یکنی

تو با تمام حادثه ها فرق میکنی

گرداب را درون خودت غرق یکنی

تو با تمام حادثه ها فرق میکنی..



با اینکه دکتر یدالهی رو تا حالا ندیدم ولی موقع شنیدن خبر مرگش، بغض کردم. شاید چون شاعر بود و پزشک ... دقیقا همون حسی رو داشتم که وقتی خبر مرگ یکی از آشناهامون که به تازگی دکترای روانشناسی دانشگاه علامه قبول شده بود رو شنیدم ؛با یه رتبه عالی ولی نتونست بره ... دخترشم ۵ ماهه بود. گفته بود هرموقع دخترم بابا بگه، گوسفند قربونی میکنم ... و هیچ وقت بابا گفتن دخترشو نشنید ... دقیقا همون حس. 

موقع خوندن وبلاگ روژین هم همین حسو داشتم. روژین رو بعد از مرگش شناختم.


۹۷-۱-۲۹ ۳ ۲ ۱۳۹

۹۷-۱-۲۹ ۳ ۲ ۱۳۹


امروز میخوام فعالیتم رو با تحریریه قطع کنم. برخلاف میل باطنیم ...

راستش پد و مادرم اصرار به این کار دارند و میکند که این همه کار باهم نمیشه. درسات؛کلاس زبان و مشاوره و هر هفته ترجمه سه تا مقاله. روز های امتحان و روزایی که کارزیاد دارم خیلی بی نظم میشم تو ترجمه و تنها کاری هستش که می تونم زمینش بذارم و حس خیلی بدی بهم دست میده. از اون آدمایی هستم که وقتی کاری رو شروع می کنند و اون کار رقابت توش مطرحه، یا باید موفق بشند یا بمیرند. به متوسط بودن راضی نبودم هیچ وقت. این درسام که میبینید زیاد نمیخونم به این خاطره که رقابتی توش نمیبینم! حتی کسایی که دارند زیاد می خونند رو درک نمی کنم! نمیفهمم چراباید یه نفر 24 واحد درس برداره خودشو بکشه درس بخونه که به جای 5 ترم علوم پایه رو 4 ترمه تموم کنه! رقابتی ندارم با بچه ها و متد غلط آموزش و همه و همه تاثیر داره تو این بی علاقگی من ... اما دارم باهاش مبارزه می کنم. چون راه دیگه ای ندارم. هرچقدر هم خودمو با ترجمه و مشاوره سرگرم کنم مجبورم برای موفقیت در این حرفه رفرنس بخونم ، سر خیلی از کلاس های مزخرف بشینم و گوش بدم و یاد بگیرم ...

کنار این تیم بودن خیلی چیزا به من یاد داد. گروهی کار کردن ودرس خوندن سردبیر و دوستاش رو دوست دارم. در هیچ محدوده و هیچ مرزی قرار نمیگیرند ... یه چیز خیلی خوبی که سردبیر میگفت این بود که از وقتی این کار رو شروع کردم، یاد گرفتم چطور با استادا بحث کنم، باهاشون مصاحبه کنم، از استادا ایراد بگیرم و به جای علمی که سال 2010 تو رفرنس ها ثبت شده با علم سال 2018 برم جلو ... این دیدگاه رو دوست دارم. خیلی دلم میخواد با همچین آدمایی که بزرگ فکر میکنند دوست باشم ؛ باهاشون رقابت کنم و ازشون چیز یادبگیرم ... اما این حصاری که دور خودم کشیدم و نمیذاره با خیلیا من جمله جنس مخالف خوب ارتباط برقرار کنم نمیذاره ... راستش نمیدونم چطوری میشه اصلا با یه پسر دوست شد ( دوست معمولی ؛ برای تبادل نظر ... ) . خیلی اذیت میشم واقعا ... خیلی ... وقتی یه سوال نمیتونم از جنس مخالفم بپرسم ... وقتی نمیتونم تعامل کنم ... اما باز هم مبارزه می کنم ... همین کار مشاوره خیلی داره تو این زمینه کمکم می کنه ... این کار این فرصت رو به من میده که با جنس .خالف و موافقم بهتر تعامل داشته باشم و بهتر بتونم صحبت کنم ... تجربه ی خیلی خوبیه برام.

حالا همه ی اینا به کنار میخوام درس هایی که از این کار گرفتم رو بنویسم تا آویزخه گوشم باشه. بنویسم که ثبت بشه که یادم بمونه ...

  • تا زمانی که دقیقا درباره کاری اطلاعات کسب نکردم، نباید وارد اون کار بشم. اشتباه من تو این کار از همون اولش شروع شد. یکی از دوستانم بهم پیشنهاد داد و منم بدون هیچ پرسشی قبول کردم! در حقیقت به خاطر نمره فیزیولوژیم بود و میخواستم مقاله ای که برای نوروماسکولار جانکشن نوشته بودیم رو پابلیش کنیم ... چه شد؟ یهویی وارد کاری شدم که بهم گفتن هفته بعد باید سه تا مقاله ترجمه کنی ... من چه کردم؟ اصلا آماده نبودم و کار رو دیر و با کلی استرس تحویل دادم ... فرداش تحویل ندادم و مقاله روز بعد رو هم با کلی استرس ... کار برای من اینجوری شروع شد و اصلا نتونستم باهاش خوب مواجه بشم. گاها تا 7 شب دانشگاه می موندم تا یه مقاله خوب تحویل بدم و روش کلی فکر کنم ... رفته رفته مهارتم بیشتر شد ولی هنوزم اثرات مخرب اون استرس هست و فکر میکنم مقاله ترجمه کردن یعنی کلی استرس! ساده ترین مقاله ها رو هم با کلی استرس پابلیش می کنم و اصلا نتوستم براش برنامه ریزی درست و بلند مدت داشته باشم.
  • باید بین نقش ها و کارهامون تعادل ایجاد کنیم روزهایی که قرار بود مقاله پابلیش کنم میتونم بگم فلج میشدم! میخواستم کتاب بخونم هم فکرم پیش مقاله بود ... نه میتونستم درس بخونم و نه تمرکز میکردم برای مقاله!
  • وقتی وارد تیمی شدید و تازه کارید سوال بپرسید؛ با مدیران و اعضای ارشد اون تیم تعامل داشته باشید و سعی کنید خودتون رو ثابت کنید . برخورد اول هم خیلی تاثیر داره تو تفکر اعضای اون تیم نسبت به شما. من برخورد اول خوبی نداشتم و سوال نمی پرسیدم ... یعنی روم نمیشد و فکر میکردم میگن هیچ چی بلد نیست ... ولی زمان هایی که اگر مشکلی بود به سردبیر یا سایر اعضا می گفتم و سعی میکردم کمک بگیرم ازشون خیلی بهتر کارم جلو میرفت.
اینا مهم ترین درس هایی بودند که از این کار گرفتم ... امیدوارم تیم تحریریه به بهترین موفقیت ها برسند ... واقعا تیم خیلی خوبی دارند.

یک چیزی که دوست دارم ادامه بدم، همین کار ترجمه است ... دوست دارم توی وبلاگم هفته ای یه بار یه چکیده از مقاله هایی که میخونم رو بنویسم ... نمیدونم چطوری ولی ازتون میخوام یادم بندازید:) . چند تا سایت مفید هم به شما معرفی می کنم که علم روز دنیا لحظه به لحظه توشون قرار داده میشه.

1. ScinceDirect
2. ScinceDaily
3. MedicalNewsToday
4. eurekalert
5. Futurism
6. scientificamerican
7. medicalxpress
8. webMD
9. newscientist
10. statnews




۹۷-۱-۱۰ ۳ ۲ ۱۵۹

۹۷-۱-۱۰ ۳ ۲ ۱۵۹


میفهمی ۳۵۰۰ بدی به خودکار و ننویسه یعنی چی:/ ... حوصله ندارم برم پسش بدم:/ . هر چی فکر میکنم تقصیر خودمه که امتحان نکرده خریدم:/

این پولم رفت، ولی حواسم باشه ... 

پ.ن: حقوقمم کمتر ریختن:/ ... چیز قابل داری نیس فقط ۵۰ تومن کمتر ریختن ولی اصن نمیدونم چطوری بگم:/


۹۶-۱۱-۰۱ ۳ ۵ ۱۳۴

۹۶-۱۱-۰۱ ۳ ۵ ۱۳۴


ریزوریوس هستم:)

ریزوریوس به لاتین یعنی خندان ... اسم عضله ای در صورت هست که باعث خندیدن میشه؛عضله خندانی ... ریزوریوستون همیشه منقبض❤

اینجا سعی میکنم زندگی روزمرم رو ثبت کنم:)