تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته های روز مره ام


۲۳ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

دوستای عزیزم سلام

یادمه ترم اول که میخواستم بشم یه کارم شده بود سرچ کردن و سوال پرسیدن. اینکه دانشگاه چطوره و قراره چه اتفاقی بیفته . چه کاری خوبه چه کاری بد. تو ارتباط با همکلاسی های جنس مخالف چطور باید عمل کنم و ... . برای ثبت نام که رفتم فقط دنبال یه ترم بالایی بودم که بهم بگه این رشته من چیه ! و چجوری درس بخونم ... چشمم دنبال بقیه بود که ببینم چطور میپوشن چطور راه میرن! چطوری حرف میزنن حتی:| تا خیلی متفاوت نباشم با بقیه. 

چون خودم این چالش ها رو تجربه کردم و با بچه ها هم خیلی در ارتباطم میدونم که برای خیلی ها همین مسائل چالشه. شاید باورش براتون سخت باشه ولی تو وبلاگ قبلیم که ترم اول و شروعش رو لحظه به لحظه ثبت کرده بودم بیشترین بازدید ها و ورود بازدیدکننده از گوگل به خاطر مطلب روز اول دانشگاه بود. میخوام بگم این موضوع خیلی خیلی مهمه و من احساس مسئولیت میکنم که یه همچین چیزی بنویسم تا حداقل سردرگمی یه نفر کمتر بشه.

تو وبلاگ آقای برادر چند تا کامنت گذاشتم که ایشون پیشنهاد کردن خودشون پست کنند این کامنتا رو. ولی من میخوام کار خیلی بهتر بشه و از تجربه های شما هم استفاده کنم. ۴ روز هیچ پست دیگه ای نمیذارم و منتظر میمونم همه ی شمایی ک دانشگاه رفتید و حتی دانشگاه نرفتید ولی یه سری تجربه دارید تو این پست کامنت کنید تا من جمع آوری کنم و با ذکر منبع :| تو پست ازشون استفاده کنم. 


پیشاپیش خیلی خیلی ممنونم از همه تون.


۹۷-۴-۲۴ ۱۶ ۳ ۲۹۷

۹۷-۴-۲۴ ۱۶ ۳ ۲۹۷


اینو یادتونه؟ 

دوباره برگشت *__* . خیلی خوشحال شدم . هر چند خودم الان ارشدم :/ ولی حقیقتا هنوزم از چیزایی که اون به من یاد داده استفاده میکنم *_* . امروز به من پیام داد که به آقای مدیر پیام دادم که برگردم ، اوضاع چطوره و اینا ... که گفتم اوضاع خیلی هم خوبه ! فقط شما رو کم داره😀


اینم یادتونه؟ منم دارم برمیگردم!

به این صورت:/


۹۷-۴-۲۲ ۲ ۳ ۱۲۹

۹۷-۴-۲۲ ۲ ۳ ۱۲۹


بعضی وقتا فکر میکنم واقعا خودخواهم!

مامانم میگه بیا بریم خونمون! فقط یه شب ... گفتم نه! من با شما کاری ندارم که برید. گفتن بدون تو نمیشه بعدشم میخوایم بریم گردش و تفریح . گفتم خب برید به خدا من دلم چیزی نمیخواد.

نتیجه این شد که هیچ کس جایی نمیره. خیلی بده که به خاطر من جایی نمیرن. هر چند خیلی از اوقات هم دیگه مجبور میشن بدون من برن ...

پ.ن : خونمون منظور شهرستان!

به قول علی کافه چی ، اضافه کاری : من دوسال از کنکورم میگذره و هنوز جایی میرم عذاب وجدان میگیرم که ای وای درسام! حالا دختر عمویی که در پست پایین ذکر خیرش بود، هر روز با دوستاش تو یه کافه است و هر روز عکس پروفایل و اینستا عوض میکنه. حقیقتا شاد بودن و زندگی کردن مهارتیه که ماها که خیلی درس میخونیم بلد نیستیم ... چند روزه دانشگاه نمیرم ولی وقتم با کلاسای دیگه پره و بازم احساس پوچی میکنم و حس میکنم فقط دارم وقت تلف میکنم!


۹۷-۴-۲۲ ۶ ۲ ۱۲۸

۹۷-۴-۲۲ ۶ ۲ ۱۲۸


دختر عموی من یه سال پشت کنکور موند:)

سال دومی که میخواست کنکور بده از یکی از این موسساتی که کلی پول میگیرن مشاور گرفتن براش ... تا اینجاش که مشکلی نیس:) . از اینجا به بعدشم مشکلی نیستا ولی میخوام بگم از یه زوایه دیگه هم میشه نگاه کرد:)

امروز خبر رسیده جواب کنکور نیومده داره با مشاورش ... بله :) . مبارکه:)


پ.ن : مشاورش مهندس بوده ولی چطور به یه دانش آموز تجربی داشته مشاوره میداده؟

پ.ن ۲ : دخترداییش میگفت که فلانی (دختر عموم ) هم اگه نتونه مخشو بزنه من میزنم:| . در عجبم چگونه این مهارت ها ره کسب میکنند


۹۷-۴-۲۱ ۹ ۲ ۲۰۰

۹۷-۴-۲۱ ۹ ۲ ۲۰۰


دارم از پیش روانپزشکم برمیگردم ...

دوز دارو رو برد بالا. 

گفتم بهش دوباره دارم کارمو تو تحریریه شروع میکنم. گفت خیلی خودتو تو قید و بند چیزی قرار نده. گفت درسته استرس میگیری که دارم از تابستونم استفاده نمیکنم و ... ولی این چیزی ک میگم نصیحت نیست و بیس علمی داره. تویی که میخوای همه چیز خوب باشه و حالت وسواسی داری به این مورد، نمیتونم بگم فکر نکن! ولی میگم که استرس بکش و کاری هم نکن ... فکر ها دست خودمون نیستن و این اضطراب به خاطر سمپاتیکه و اثرش کوتاه مدته. با این کار به مغزت یاد میدی که دیدی فلان کار رو انجام ندادم و اتفاقی هم نیفتاد؟

حرفش خیلی منطقی بود. منتها من دیگه شروع کردم:| . سعی میکنم از کارای دیگم کم کنم و برنامه ریزی داشته باشم که استرس نگیرم و از تابستون ب بعدم ادامه ندم. سعی میکنم پروژه رو هم سبک تر بردارم که دیگه ۶-۷ ماهه نتیجه بده. 

یادم باشه که اولویت اول برای من آرامشه و باید آدم آرومی باشم. از همین تریبون اعلام میکنم که ترم ۴ هم کلاس زبان نمیرم:) اگه خواستم برم بیاین و جلومو بگیرید:| چون با این کاری که شروع کردم حالا حالا ها درگیرم ... .

کلاس ورزشی هم مامانم اینا میخواستن منو ببرن که اونم راضیشون میکنم نرم. چون واقعا برام سخته پاشم برم! دارو هامم خواب آوره و این بدتر میکنه کارو. 


به هر حال نمیخوام آدم بد قولی باشم ولی دیگه هیج کار جدیدی قبول نمیکنم:| 


۹۷-۴-۲۰ ۳ ۶ ۱۱۰

۹۷-۴-۲۰ ۳ ۶ ۱۱۰


حقیقتا هضم این ماجرا به قدری برام سخته که تو کانالم نوشتم ولی بازم حس میکنم یه جای دیگه هم ازش حرف بزنم قابل هضم تر میشه! 


یکی از دانش آموزام بهم میگفت که ۲۲ تیر عروسی خواهرمه. اون روز درس نمیخونم. گفتم مبارکه ان شاء الله! بچه چندمی؟ فرمود سه تا خواهریم. بزرگه پارسال کنکور داد و دندون پزشکی میخونه . من دومیم و کوچیکه ۵ سالشه. حقیقتا نمیفهمم چی میشه که این ۷۶-۷۷-۷۸ یا حس میکنند الان باید ازدواج کنند؟ نه واقعا چه فعل و انفعالاتی رخ میده؟ 

وقتی گفت عروسی خواهرمه انتظار داشتم مثلا خواهرش حداقل ۲۳ باشه😕 نه ۱۹😕.

با این وجود حس میکنم مشکل از منه که یکی حرف از ازدواج میزنه میخوام سرمو بکوبم به دیوار و جیغ بزنم! وگرنه این حجم از ۱۷-۲۰ ساله هایی که دارن مزدوج میشن نمیتونن غیر عادی باشن:|


۹۷-۴-۱۶ ۱۳ ۷ ۱۷۸

۹۷-۴-۱۶ ۱۳ ۷ ۱۷۸


دوستم که دو سال از من بزرگتره (ولی همکلاسیم ) یه منبع خوبه برای گرفتن پند! چطور؟ 

اون یه داداش بزرگتر داره (۲۶ ساله) . داداشش پندش میده و اونم حرفایی که از داداشش یاد گرفته رو میاد به من میگه :)

بعضی وقتا که من اشتباه میکنم، یا خیلی استرس دارم منو میبره یه جای خلوت و شروع میکنه به حرف زدن. 

من خیلی perfectionist هستم. تا یه جایی این کمال گرایی باعث پیشرفتم میشد. ولی از یه جایی به بعد آرامش رو از من گرفت و منو به یه آدمی تبدیل کرد که فکر میکرد هیچ چی نداره! همه ازش موفق ترند و به طور خلاصه آدمی که هیچ چی نیست! . من فهمیدم باید ایده آل هامو بیارم پایین تا بتونم یه آدم خوشحال و معمولی باشم. اما همیشه موفق نیستم. گاهی انقدر درمونده میشم که میخوام همه ی کارای دنیا رو انجام بدم و تو همه شونم بهترین باشم! و حتی اگه ببینم یه کاری مونده که توش موفق نیستم میشینم ناراحت میشم و بد جور هم ناراحت میشم. قبل از امتحان ها هم خیلی بیشتر به این حس دچار میشم. 

اون روز فائزه گفت بیا پیاده روی کنیم تا خونه. ازم پرسید معدل ترم اولت چند بوده؟ گفتم ۱۵.۵ . گفت ترم دوم چند شد؟ گفتم ۱۴.۸ . گفت ترم سوم چند میشه؟ گفتم کمتر از این ... گفت الان فکر میکنی پسرفت کردی؟ گفتم معلومه که آره. ولی فکر میکنم ترم ۳ خیلی بهتر درس خوندم! . گفت تو میدونی ترم ۲ و ۳ علاوه بر درس خوندن چقدر کار های دیگه انجام میدادی؟ اگه انرژی اون کار ها رو برای درس خوندن میذاشتی معدلت شاید دوباره همون ۱۵-۱۶ میشد. 

این حرفیه که همه به من میگن! ولی خب نمیدونم چرا وقتی فائزه میگه یکم بیشتر تو فکر فرو میرم. بخصوص وقتی بابام حرفی رو میزنه خیلی بدتر برعکسشو انجام میدم:| . میدونم کارم اشتباهه و دارم کم کم این لجبازی مسخره رو تمومش میکنم.

فائزه میگه این یه انتخابه که تو بخوای آرامش داشته باشی یا نه. ما برای کنکور خودمونو کشتیم (مخصوصا فائزه که دو سال پشت مونده) که یه زندگی آروم داشته باشیم. یه عده هستند که افتادن رو دور تند . یعنی خودشونو انداختن روی دور تند! انقدر از اول دانشگاه کار کردند که الان مجبورن ۴ ترمه کنند و ترم آخر ۲۰ واحد اختصاصی بردارن . و فقط کار کردن و همیشه بهترین بودنه که راضیشون میکنه. این انتخاب اوناس. ولی ما میخوایم لذت ببریم از راهمون . چون کار دیگه ای به جز درس خوندن نداریم. و هر کاری که به آرامشمون کمک کنه رو انجام میدیم.

نمیدونم چقدر تونستم مفهوم رو برسونم. ولی دارم سعی میکنم هر کاری که منجر به آرامشم میشه رو انجام بدم و هر کاری که آرامش رو از زندگیم دور میکنه رو دور کنم از زندگیم. میخوام معیارم این باشه. نه تایید دیگران ، نه اینکه بقیه بگن ببین چقدر خفنه ! چقدر کار میکنه! همه کار میکنه ... .

اینجوری بودن سخته ولی میخوام یه آدم معمولی خوشحال باشم! نه یه آدمی که معیار خوشحال بودنش تایید دیگرانه و با معیار های بقیه داره میره جلو.


۹۷-۴-۱۶ ۴ ۴ ۱۱۹

۹۷-۴-۱۶ ۴ ۴ ۱۱۹


همیشه دوست دارم حریمم حفظ بشه.

با اینکه اتاقم گرمه و پنجره ای نداره ... و کولر هم تو هاله نمیخوام درش باز باشه. در که باز میشه یه حس نا امنی بهم دست میده. هیچ کاری رو نمیتونم درست انجام بدم. ترجیح میدم از گرما بپزم تا اینکه کسی منو ببینه موقع انجام دادن کارام.


پ.ن : حقیقتا خیلی وقته فهمیدم که دنبال هیچ نقطه عطفی نباشم تو زندگیم ... فهمیدم که یه تغییر باید تدریجی باشه. ولی هنوزم کند پیش رفتن کارا اذیتم میکنه. دوست داشتم همه چی یهویی خوب میشد. 


۹۷-۴-۱۵ ۳ ۵ ۱۱۷

۹۷-۴-۱۵ ۳ ۵ ۱۱۷


امروز اندام عملی رو هم دادیم و ترم سه تموم شد. 

این آخریه رو خیلی خوب خونده بودم منتها بازم نمرم کم میشه. خیلی گیج بازی درآوردم :(

Medial و lateral رو تو اکثر سوالا اشتباه گرفتم. 

قسمت جالبش اونجا بود که یه عضله دستم گرفتم میگم واستوس مدیالیسه؟ یا رکتوس فموریس؟ بعد میبینم عقب رانه:| . بعدش گفتم که خب احتمالا سمی ممبرانوسه:| چون قشنگ عضلانیه! و در این حال تعجب کردم که چرا عصب سیاتیک از بین سمی ممبرانوس و سمی تندینوس عبور کرده! ولی خب چون یه دقیقه بیشتر وقت نداشتم هر چی که از ذهنم تراوش شد و نوشتم :| . یعنی یه لحظه هم شک نکردم اینجا قسمت لتراله! اصن همه اینا به کنار عصب سیاتیک از بین سر کوتاه ک دراز دو سر ران عبور میکرد دیگه :| . خیلی گیج شده بودم.


پ.ن ۱ :امروز رفتم کلاس دیسکاشن ... خیلی خوب بود. بعدشم که کلاس خودم. تکالیفمو ننوشته بودم و خب اصلا به روی خودم نیاوردم! معلمه انقد بیکاره که دونه دونه ورک بوکا رو چک میکنه. گفت چرا ننوشتی گفتم خب نشد! گفت نمره منفی میگیری گفتم میدونم. قبلا هم با این معلم بودم و خب سعی میکنم راه بیام باهاش. تنها حسنی که داره اینه که انقدر سخت میگیره که مجبوری بخونی. به هر حال منو برای پرسش هم صدا کرد و گفت کامل نبود! بهانه نیاوردم که اندام داشتم خواهر من. نمیتونستم زبان بخونم. فقط هر چی میگفت مبنی بر اینکه باید کامل بنویسم و کامل بخونم تایید کردم و نشستم سر جام.

پ.ن ۲ : یعنی میشه فیلم ببینم؟:(

پ.ن۳ : خانواده گفتن فردا کارای خونه با توئه :( که نظم یاد بگیرم مثلا


۹۷-۴-۱۴ ۴ ۴ ۱۰۱

۹۷-۴-۱۴ ۴ ۴ ۱۰۱


یه چیز دیگه هم بگم برم سر درسم .

بعضی وقتا انقدر خسیس و حسود میشم که خودم تعجب میکنم! و خطاب به خودم میگم ! این همه قسی القلب بودن از تو بعیده!


۹۷-۴-۱۲ ۵ ۵ ۱۰۵

۹۷-۴-۱۲ ۵ ۵ ۱۰۵


۱ ۲ ۳

ریزوریوس هستم:)

ریزوریوس به لاتین یعنی خندان ... اسم عضله ای در صورت هست که باعث خندیدن میشه؛عضله خندانی ... ریزوریوستون همیشه منقبض❤

اینجا سعی میکنم زندگی روزمرم رو ثبت کنم:)