تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته های روز مره ام


۱۸ مطلب با موضوع «علوم پایه» ثبت شده است

وقتی یه حیوون سمت شما میاد، علاوه بر چیزایی که میدونیم، مثل غذا خواستن یا حتی خوردن شما!  چه معنی دیگه ای میتونه داشته باشه؟

توجه شما رو به این پاراگراف از گایتون جلب میکنم:)


خلاصه که حواستون باشه :)) . ممکنه حیوون مورد نظر شما رو ببینه و تحریک بشه! و حمله کنه سمتتون! حالا میفهمید چرا میگن حجابتونو رعایت کنید؟ :))) . 

پ.ن : این پست جنبه طنز دارد :/


۹۷-۳-۰۱ ۳ ۲ ۵۵

۹۷-۳-۰۱ ۳ ۲ ۵۵


در حقیقت منم دلم میخواد مثه این دانشجو های پزشکی که اطلس آناتومی رو خیلی شیک و مجلسی رسم میکنند و چند تا هم کتاب گنده و چایی و لپ تاپ و خودکارای رنگی میذارن کنارش و عکس میگیرن و کپشن میزنن If it was easy,every one would do it ، باشم! ولی نهایت اثرهنری که تونستم برای آناتومی خلق کنم همین بود:




۹۷-۲-۰۴ ۸ ۳ ۱۱۰

۹۷-۲-۰۴ ۸ ۳ ۱۱۰


یکی از دستاورد های این وبلاگ برای من یاد گرفتن تلفظ درست و صحیح نوشتنه ریزوریوسه. ریزوریوس نزدیک امتحانا شروع به کار کرد:) و اون ترم سر و گردن هم داشتیم. تو کلاس های ریویو آناتومی عملی به ریزوریوس که میرسیدن بچه ها میگفتن همون عضله خندانی! ریزوریس؟ ریزیریس؟ چی بود؟ و من مثه کسایی که به ناموسشون توهین شده باشه میگفتم ریزوریوس! (با صدای بلند و آمرانه خوانده شود:دی ). اکثر بچه ها تو تشخیص عضله ریزوریوس مشکل داشتند و با زایگوماتیک ماژور و گاها دپرسور انگولی اوریس اشتباه میگرفتند(نمیدونم چرا😑 ) 

نمیدونم میتونین غیرتی که از تلفظ غلط ریزوریوس و اشتباه تشخیص دادنش، درون من غلیان میکرد رو تصور کنید یا نه :))


۹۷-۱-۲۶ ۸ ۶ ۹۸

۹۷-۱-۲۶ ۸ ۶ ۹۸


امروز میخوام فعالیتم رو با تحریریه قطع کنم. برخلاف میل باطنیم ...

راستش پد و مادرم اصرار به این کار دارند و میکند که این همه کار باهم نمیشه. درسات؛کلاس زبان و مشاوره و هر هفته ترجمه سه تا مقاله. روز های امتحان و روزایی که کارزیاد دارم خیلی بی نظم میشم تو ترجمه و تنها کاری هستش که می تونم زمینش بذارم و حس خیلی بدی بهم دست میده. از اون آدمایی هستم که وقتی کاری رو شروع می کنند و اون کار رقابت توش مطرحه، یا باید موفق بشند یا بمیرند. به متوسط بودن راضی نبودم هیچ وقت. این درسام که میبینید زیاد نمیخونم به این خاطره که رقابتی توش نمیبینم! حتی کسایی که دارند زیاد می خونند رو درک نمی کنم! نمیفهمم چراباید یه نفر 24 واحد درس برداره خودشو بکشه درس بخونه که به جای 5 ترم علوم پایه رو 4 ترمه تموم کنه! رقابتی ندارم با بچه ها و متد غلط آموزش و همه و همه تاثیر داره تو این بی علاقگی من ... اما دارم باهاش مبارزه می کنم. چون راه دیگه ای ندارم. هرچقدر هم خودمو با ترجمه و مشاوره سرگرم کنم مجبورم برای موفقیت در این حرفه رفرنس بخونم ، سر خیلی از کلاس های مزخرف بشینم و گوش بدم و یاد بگیرم ...

کنار این تیم بودن خیلی چیزا به من یاد داد. گروهی کار کردن ودرس خوندن سردبیر و دوستاش رو دوست دارم. در هیچ محدوده و هیچ مرزی قرار نمیگیرند ... یه چیز خیلی خوبی که سردبیر میگفت این بود که از وقتی این کار رو شروع کردم، یاد گرفتم چطور با استادا بحث کنم، باهاشون مصاحبه کنم، از استادا ایراد بگیرم و به جای علمی که سال 2010 تو رفرنس ها ثبت شده با علم سال 2018 برم جلو ... این دیدگاه رو دوست دارم. خیلی دلم میخواد با همچین آدمایی که بزرگ فکر میکنند دوست باشم ؛ باهاشون رقابت کنم و ازشون چیز یادبگیرم ... اما این حصاری که دور خودم کشیدم و نمیذاره با خیلیا من جمله جنس مخالف خوب ارتباط برقرار کنم نمیذاره ... راستش نمیدونم چطوری میشه اصلا با یه پسر دوست شد ( دوست معمولی ؛ برای تبادل نظر ... ) . خیلی اذیت میشم واقعا ... خیلی ... وقتی یه سوال نمیتونم از جنس مخالفم بپرسم ... وقتی نمیتونم تعامل کنم ... اما باز هم مبارزه می کنم ... همین کار مشاوره خیلی داره تو این زمینه کمکم می کنه ... این کار این فرصت رو به من میده که با جنس .خالف و موافقم بهتر تعامل داشته باشم و بهتر بتونم صحبت کنم ... تجربه ی خیلی خوبیه برام.

حالا همه ی اینا به کنار میخوام درس هایی که از این کار گرفتم رو بنویسم تا آویزخه گوشم باشه. بنویسم که ثبت بشه که یادم بمونه ...

  • تا زمانی که دقیقا درباره کاری اطلاعات کسب نکردم، نباید وارد اون کار بشم. اشتباه من تو این کار از همون اولش شروع شد. یکی از دوستانم بهم پیشنهاد داد و منم بدون هیچ پرسشی قبول کردم! در حقیقت به خاطر نمره فیزیولوژیم بود و میخواستم مقاله ای که برای نوروماسکولار جانکشن نوشته بودیم رو پابلیش کنیم ... چه شد؟ یهویی وارد کاری شدم که بهم گفتن هفته بعد باید سه تا مقاله ترجمه کنی ... من چه کردم؟ اصلا آماده نبودم و کار رو دیر و با کلی استرس تحویل دادم ... فرداش تحویل ندادم و مقاله روز بعد رو هم با کلی استرس ... کار برای من اینجوری شروع شد و اصلا نتونستم باهاش خوب مواجه بشم. گاها تا 7 شب دانشگاه می موندم تا یه مقاله خوب تحویل بدم و روش کلی فکر کنم ... رفته رفته مهارتم بیشتر شد ولی هنوزم اثرات مخرب اون استرس هست و فکر میکنم مقاله ترجمه کردن یعنی کلی استرس! ساده ترین مقاله ها رو هم با کلی استرس پابلیش می کنم و اصلا نتوستم براش برنامه ریزی درست و بلند مدت داشته باشم.
  • باید بین نقش ها و کارهامون تعادل ایجاد کنیم روزهایی که قرار بود مقاله پابلیش کنم میتونم بگم فلج میشدم! میخواستم کتاب بخونم هم فکرم پیش مقاله بود ... نه میتونستم درس بخونم و نه تمرکز میکردم برای مقاله!
  • وقتی وارد تیمی شدید و تازه کارید سوال بپرسید؛ با مدیران و اعضای ارشد اون تیم تعامل داشته باشید و سعی کنید خودتون رو ثابت کنید . برخورد اول هم خیلی تاثیر داره تو تفکر اعضای اون تیم نسبت به شما. من برخورد اول خوبی نداشتم و سوال نمی پرسیدم ... یعنی روم نمیشد و فکر میکردم میگن هیچ چی بلد نیست ... ولی زمان هایی که اگر مشکلی بود به سردبیر یا سایر اعضا می گفتم و سعی میکردم کمک بگیرم ازشون خیلی بهتر کارم جلو میرفت.
اینا مهم ترین درس هایی بودند که از این کار گرفتم ... امیدوارم تیم تحریریه به بهترین موفقیت ها برسند ... واقعا تیم خیلی خوبی دارند.

یک چیزی که دوست دارم ادامه بدم، همین کار ترجمه است ... دوست دارم توی وبلاگم هفته ای یه بار یه چکیده از مقاله هایی که میخونم رو بنویسم ... نمیدونم چطوری ولی ازتون میخوام یادم بندازید:) . چند تا سایت مفید هم به شما معرفی می کنم که علم روز دنیا لحظه به لحظه توشون قرار داده میشه.

1. ScinceDirect
2. ScinceDaily
3. MedicalNewsToday
4. eurekalert
5. Futurism
6. scientificamerican
7. medicalxpress
8. webMD
9. newscientist
10. statnews




۹۷-۱-۱۰ ۳ ۲ ۷۵

۹۷-۱-۱۰ ۳ ۲ ۷۵


یه اختلالی داریم به اسم wrist drop. مثل شکل پایین، دست طرف از مچ به پایین فلج میشه تقریبا (عضلات اکستنسور پشت دست از کار میفته و نمیتونه مچ دست رو باز کنه ).

حالا چرا این اتفاق میفته؟ عصب رادیال عضلات اکستنسور مچ دست رو عصبدهی میکنه (فقط اونا رو نه . ولی هم حس و هم حرکت این اکستنسور ها با رادیاله ). با آسیب بازو آرنج و ساعد در محل عصب رادیال، این آسیب به وجود میاد. در پاسخ به برخی سم ها(مثل مسمومیت سربی هم این اتفاق میفته). ولی جالبه که تو کسایی که تازه ازدواج کردن هم این اتفاق میفته. محل عصب رادیال رو ببینید، خودتون متوجه میشید چرا ... 



هیچ چی دیگه ... عین از این قحطی در اومده ها انقدر بغل هم میخوابند (در حقیقت دختره انقدر سرش رو رو دستای پسره میذاره) ، فشار میاد به این عصبو فلج میشه پسره ... 

نکنید از این کارا ... جوگیر نباشید ... مرسی اه!


۹۶-۱۲-۱۷ ۶ ۹ ۸۶

۹۶-۱۲-۱۷ ۶ ۹ ۸۶


رفتم پیش کوردیناتور، گفت ازت خوشم اومده ... دختر سالمی به نظر میای! شبیه اونایی نیستی که بگم با دوست پسر وقتش رو تلف کرده و نخونده:| قیافتم به درسخونا میخوره. بعد از وضعیت زندگی و اینکه اهل کجام پرسید و خونمون کجاست و چند خریدیم و اینا ... موقع رفتن دیگه بغضم ترکید! نمیخواستم گریه کنم! ولی شد! من تاحالا به خاطر نمره گریه نکرده بودم، الانم نمیخواستم گریه کنم. ولی نمیدونم چی شد. شوکولات و اینا داد گفت حل میشه همه چی فقط خندون از این اتاق برو ... 



۹۶-۱۱-۱۹ ۴ ۸ ۱۳۲

۹۶-۱۱-۱۹ ۴ ۸ ۱۳۲


وقتی سما رو باز کردم و دیدم بیو عملی شدم ۷.۷۵ دیگه اون آدم سابق نمیشم. استادا امروز از اتاق فقط بیرونم میکنن ... فرض کن جلوی آقای شین به تتپته افتادم انقدر استاد باهام بد حرف زد:| ... من میگم عمرا ۷.۷۵ میشدم! میگع نمرت همینه. اعتراض داری اعتراض بده. اعتراض دادم، کم کنه اصن. تهشم میگه رفتم از کوردیناتور پرسیدم گفت تو نمره یه اشتباهی شده شاید! و نمره ام رو از سایت پاک کردن فعلا. اعصابم خورده شدید. برای کلاس زبانم نمیتونم بخونم


۹۶-۱۱-۱۸ ۱ ۶ ۱۰۲

۹۶-۱۱-۱۸ ۱ ۶ ۱۰۲


خب خب فیزیو رو دادن ... شدم ۱۴.۵ ... دارم از ذوق خفه میشم :دی!


*یادته گل خاتون، گفتم فرض کن فیزیو بشم ۱۴ 😀😀. 


پ.ن: فردا آخرین امتحانه. 


۹۶-۱۱-۰۶ ۶ ۱۰ ۲۱۴

۹۶-۱۱-۰۶ ۶ ۱۰ ۲۱۴


بیو ۲ فوقش افتادنه دیگه. نه؟

پس با خیال راحت برم امتحانمو بدم ... فقط یکم بدبخت میشم، یکم مشروط میشم ... همین! 

چیزی نیس که:/

دعا کنید شانسیام درست دربیاد و این لحظات آخر هر چی میخونم یادم بمونه و سوالا راحت باشن ... جاتون خالی خیلی لحظات عرفانیه:///


۹۶-۱۱-۰۴ ۲ ۷ ۱۷۶

۹۶-۱۱-۰۴ ۲ ۷ ۱۷۶


وسط بیو۲، دندون دردمم شروع شده ... اون از سروگردن که سرما خورده بودم و پ ر ی و د هم بودم، اینم از این:/

دندون ۶ راست و پایینه. نیاز به عصب کشی مجدد داره، ریشه اش عفونت داره ولی دکتر دست نزد بهش. علاوه بر ریشه ی ضعیفش، مینا هم ضعیف شده و اگه دوباره بازش کنن، احتمالا مجبور بشن بکشنش ... خدا به خیر بگذرونه ... بد جور درد میکنه.


۹۶-۱۱-۰۳ ۴ ۶ ۱۶۴

۹۶-۱۱-۰۳ ۴ ۶ ۱۶۴


۱ ۲

ریزوریوس هستم:)

ریزوریوس به لاتین یعنی خندان ... اسم عضله ای در صورت هست که باعث خندیدن میشه؛عضله خندانی ... ریزوریوستون همیشه منقبض❤

اینجا سعی میکنم زندگی روزمرم رو ثبت کنم:)