تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته های روز مره ام


۱ مطلب با موضوع «خاطره:)» ثبت شده است

از دوران پیش دبستانی من نقل است که :

خانم معلممون میخواسته مبصر! تعیین کنه، پرسیده کی بلده اسم بنویسه؟ منم دستمو بلند کردم که آقا من سواد دارم:) و مبصر شدم. مامانم میگه داشتم دفتر مشقت رو نگاه میکردم (اونجا که حروف الفبا رو مینوشتیم) و دیدم که کلی اسم نوشتی و به جای داریوش، دارپوش نوشتی! گفتم این داریوشه! و باید یه نقطه اش رو پاک کنی. و تعریف میکنه خیلی زود اومدی پاک کن برداشتی نقطه اش رو پاک کردی و گفتی که من مبصر شدم و معلممون گفته اسم بنویسم:))) . مامانم دقت کرده دیده اسم تمام خاندان رو اونجا پیاده کردم:))) داریوشم اسم پسر داییمه:)) . اسم همه ی دخترخاله هام ، پسرخاله هام، پسر عمه هام ، عمو هام، خاله هام و ... رو نوشتم اونجا که من مبصرم و باید اسم بنویسم:)))

مامانم میگه بهم گفته که باید اسم کسایی که شلوغ میکننو بنویسم نه هر اسمی که بلدم!:)))

پ.ن: قبل از مدرسه، از حدود ۴ سالگی خوندن و نوشتن رو یادم داده بودن و برای تمرین نوشتن و تشویق من به یاد گیری ، مامانم اسم همه ی فامیل رو میگفته و من مینوشتم و این باعث میشده از نوشتن ذوق کنم و چیزایی که مینویسم کاملا ملموس بتشه برام:) .  


۹۷-۹-۲۳ ۶ ۶ ۱۱۳

۹۷-۹-۲۳ ۶ ۶ ۱۱۳


ریزوریوس هستم:)

ریزوریوس به لاتین یعنی خندان ... اسم عضله ای در صورت هست که باعث خندیدن میشه؛عضله خندانی ... ریزوریوستون همیشه منقبض❤

اینجا سعی میکنم زندگی روزمرم رو ثبت کنم:)


طبقه بندی موضوعی