تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته های روز مره ام


۲۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

نوشته تو سوئد ۴۵۰ روز مرخصی زایمان با حقوق برای والدین میدن.

چنین جامعه ایم آرزوست:)


۹۷-۶-۲۹ ۶ ۵ ۱۰۷

۹۷-۶-۲۹ ۶ ۵ ۱۰۷


اونجا که زن عموم میگه، دخترمو یکم زود شوهر دادم! ولی اشکال نداره. به جای اینکه بره دانشگاه با ۱۰۰ تا پسر حرف بزنه، گفتیم با اولین نفری که دوسش داشته و باهاش حرف زده ازدواج کنه و تموم شه.

حقیقتش تیکه به من بود که رفته دانشگاه و معلوم نیس چه غلطی میکنه:) 

بخندم؟ لبخند بزنم؟ چیکار کنم؟ از جمع های فامیلی کناره گیری کنم خوبه؟ هیچ وقت یادم نمیره وقتی به عمم گفتیم پزشکی قبول شدم گفت که پزشک عمومی؟(انگار مثلا همه از اول متخصص اند:|) پزشکای عمومی زیر دست و پا موندن! ارزشی نداره که!

پ.ن ۱ : عموم رتبه دو رقمی کنکور بوده و این زن عموم تا پنجم دبستان درس خونده و همواره معتقده دختری که میره دانشگاه حتما یه غلطی خواهد کرد!

پ.ن ۲ : همون دختر عموم که با مشاورش ازدواج کرد.

پ.ن ۳ : حالا که انقدر دانشگاه رفتن بده، چرا این همه پول خرج کردن برای کنکورش؟


۹۷-۶-۲۸ ۷ ۴ ۱۱۷

۹۷-۶-۲۸ ۷ ۴ ۱۱۷


میخواستم عین دفتر خاطرات، دونه دونه بنویسم که چیکار کردم امروز. ولی به نکات مهمش بسنده میکنم(تا نصف روزم نوشتم ولی پاک کردم )
+ استاد میکروبمون خیلی مذهبیه! خیلییی ... به طوری که منتظر بودم وسط درس یه روضه از امام حسینم بخونه! به حجاب خیلی گیر میده و تو نمرات کلاسی میزان حجاب بچه ها رو هم در نظر میگیره! کاش با یه استاد دیگه برمیداشتم(پنجشنبه دانشگاه نرفتنو به استاد خوب فروختم😣 )
+ استاد زبان نیومد امروز. با بچه ها نشسته بودیم و حرف میزدیم. یکی از بچه های کلاسمون که ازدواج کرده(همون دیگه:دی ) یخورده دیرتر رسید و جزوه نگرفته بود. گفتیم برو جزوه رو بگیر. کلی نق و نوق کرده که فلانی(مثلا امیر! ؛ شوهرش) هم نیست بره جزومو بگیره ... من چیکار کنم حالا (انگار تا حالا جزوه اش رو کس دیگه ای میگرفته ). بعدش با اشاره به یکی از بچه ها (مثلا نگار! )که نامزدش نماینده کلاسمونه میگه یکی به نماینده پیام بده که کلاس تشکیل نشد! نگار هم گفتش که من هستم دیگه چرا میگی یکی! میگه که:" ای وای یادم نبود تو هم نامزد داری! فکر میکنم فقط من نامزد دارم! تو انگشتر نمینداری برای همین من یادم نمیمونه نامزد کردیا! گاهی وقتا به انگشترم یه نگاه میندازمو کلی تعجب میکنم که وااای خدا یعنی من نامزد دارم؟ "
میخوام بگم این بشر انقدر باعث حال به هم زنی منه. به دوستم میگم اینکارا رو میکنه، همش میخواد مثلا پز بده. میگه که بدبختی اینجاس که فکر میکنه ما چقدر خریم که ازدواج نکردیم هنوز و بدبختی بزرگتر اینجاس که فکر میکنه نگار چقدر خر تره که با همکلاسیش ازدواج کرده که هم سنشه و نه خونه داره نه ماشین!
+ ساعت ۳ وقت دکتر داشتم ... کلاس ۲ تا ۴ تشکیل نشد ولی دکتر رو هم یادم رفت برم.
+ دوستم امروز صبح بهم میگه فلانی رو میشناسی؟(اسم پسر ) میگم نه نشنیدم اسمشو! میگه امروز از بچه ها شنیدم من یه مدت با این پسر دوست بودم و بعدشم من ازش خوشم نیومده و بهش جواب رد دادم:)))) . میگم که پس چرا به من نگفتی؟ میگه من خودمم امروز فهمیدم:)))
البته میگه دو بار تو اینستا به استوری هام ریپلای زده:)) 

۹۷-۶-۲۵ ۹ ۴ ۱۱۶

۹۷-۶-۲۵ ۹ ۴ ۱۱۶


خواهر بزرگتری رو اونجایی تجربه کردم که به چشای من زل زده بود و داشت درباره ی کتابهاش حرف میزد! اونجا که میگفت: "ببین! من از ششم برای علوم رشادت خوندم. برام سخته! مثلا جایی که توی کتاب دو صفحه اس رو توی ۶ صفحه توضیح داده. اهرم ها مثلا! توی کتاب ما فقط یه فعالیت بود ولی توی رشادت، انواع اهرم ها و مسئله هاشونو توضیح داده بود. برام یه کتاب آسون تر بخر! من علوم عادی رو تو قلم چی ۷۰ میزنم علوم تیزهوشانم ۵۰! من علومم ضعیفه."

عاشق توضیح دادناشم:))) . براش آی کیو گاج گرفتم. میگه چند تا تست داره؟ میگم ۱۳۲۰ تا! . حساب کتاب میکنه ببینه روزی چند تا تست باید بزنه که بتونه تموم کنه:))))
کلا خیلی اهل حساب کتابه. مثلا به بابا میگه دو میلیون حقوقته دیگه. نه؟ بابا هم میگه آره! بعد بهش یاد میده که چطور از این دو میلیون تومن تو این گرونی استفاده کنه و پس انداز کنه:)))) (حقوق مامان رو هم میگه برای پوشاک و اینا خرج کنیم:) )

یا اونجا که میگه زندگی خیلی خرج داره! هفته ای ۴۰۰۰ تومن پول رفت و آمدمه فقط:))) . از تابستون امسال یاد گرفته خودش میره کلاس رزمیشو:) و پول اتوبوسم از کیف پول خودش میده:) . اینکه یه پولی هفتگی یا ماهانه بهش بدیم و خودش برنامه ریزی کنه و خرجشون کنه، خیلی خوشحالش میکنه:) تا اینکه یه چیزی خودمون براش بخریم.

حقیقتش امروز عمیقا خوشحال شدم که تک فرزند نیستم و این جوجه هم هست و داره بزرگ میشه:)) ... ولی کاش بچه ها بزرگ نمیشدن.کاش همون بچه ی دو سه ساله ی شیطونِ سر و زبون دار میموند:(

پ.ن۱ : رشادت ، از سری کتاب های مبتکرانه. البته بازم الان اومد پیشم و گفت :" مگه اینطوری نیس که اول باید تمرین ساده حل کنی بعد بری سراغ سختا! بیا و برام سری شب امتحان خیلی سبز رو بگیر!" (میدونم آی کیو براش مناسبه ولی چون از جلد سری شب امتحان خوشش اومده میگه اونو بگیر:|)
پ.ن۲ : فکر نکنید بچه درس خونیه ها:دی کلی شیطونه! اما چون برای خرید کتاب و محاسبه قیمت و ... ذوق داره نشسته بود جلوم و داشت کتاب و لوازم التحریر انتخاب میکرد!
پ.ن۳ : لوازم التحریر و کتابا رو از گاج مارکت خریدیم.
پ.ن۴ : من سال کنکور از استرسم ۴ تا مداد تست زنی گاج خریده بودم که نکنه شب کنکور تموم بشن یا خراب بشن! یکیش رو خودم استفاده کردم و گم شد. یکیش رو دادم به یه نفر و دو تاش هم مونده. سال ۹۴ دونه ای ۲۰۰۰ تومن خریده بودم. الان شده دونه ای ۱۰ هزار! . خلاصه که این خواهر من تو گاج مارکت قیمت مداد ها رو دید و از دوراندیشی من و خرید ۴ تا مداد کلی تشکر کرد و قول داد که سالم نگهشون داره:|

۹۷-۶-۲۴ ۶ ۳ ۸۱

۹۷-۶-۲۴ ۶ ۳ ۸۱


ارجاعتون میدم به این پست از خانم دکتر تیر دخت. 

شاید فکر کنید آدم حسودی ام! که ممکنه درست باشه یا نه. ولی میخوام بگم از آقایون پزشکی که میرن با یه زن خانه داری که دانشگاه آزاد فلان خراب شده یه مدرکی گرفتن یا نگرفتن ، ازدواج میکنند به شدت متنفرم!. چرا؟ چون به یه آدمی که هیچ سختی نکشیده و تلاشی نکرده ، یک موقعیت اجتماعی بسیار خوب می بخشن! این خانومی که این شکلی پر و بال گرفته، ادعاش از کهکشان راه شیری هم فراتر میره  دیدم که میگم ... . اگه این خانومی که میگیرن! به حد و اندازه خودش واقف بود ، خب به نظر من ازدواج اینا خالی از اشکاله(انگار قراره نظر منو بپرسن) ولی خب خیلی از این خانوم ها ، به شدت خودشون رو میگیرن:/ . همون جریان که میگه هرچی درخت پربار تر میشه، افتاده تر میشه! همون ... 

پ.ن : موقعیت اجتماعی خوب فقط برای پزشکی نیس. مثال زدم. کلا از همه ی آقایونی که به یه زن پرادعای توخالی هویت میدن بدم میاد! اینم میدونم تحصیلات شعور نمیاره! من افراد بیشعوری که پر و بال میگیرن رو عرض کردم.

پ.ن ۲ : اینکه خودم چقدر شعور دارم رو نمیدونم! غرضم از این پست اینه که میزان انزجازم رو نسبت به این آقایون نشون بدم. 


۹۷-۶-۲۴ ۱۰ ۰ ۱۱۸

۹۷-۶-۲۴ ۱۰ ۰ ۱۱۸


به نام خدا!

تا ۲ و نیم شب مقاله ترجمه میکردیم که ناگهان مغزمان رد داد و خوابمان برد! سپس ۸ صبح پدرمان بیدارمان کرد و گفت:" ساعت ۱۰ کلاس داری! میرم بیرون . خودت میتونی آماده شی؟" که گفتم آره و منتظر شدم بره و دوباره خوابیدم:/ . وی دوباره ساعت ۹:۰۷ زنگ زد و بلافاصله بلند شدم و گفتم آره دارم آماده میشم!(که خب خودش میدونست تازه دارم بیدار میشم! ) . رفتم مقنعه ام رو از بین لباسای تازه شسته شده پیدا کردم و اتو کردم! مانتوم رو خوشبختانه مامانم اتو کشیده بود. مانتوم سبزآبی بود و شلوارم هم سبز مایل به سفید! مقنعه و کفشم که مشکی. خلاصه ۱۰ و ۲۰ دقیقه رسیدم دانشگاه. ویروس داشتیم و کلاس پر بود. منتها استاد نیومده بود. بچه ها میگن رفتن استاد رو صدا بزنن گفته واقعا همه تون اومدید؟:| و کلاس رو کنسل کرد.

عوضش دو تا کلاس ایمنی ادغام شد و به جای ویروس تشکیل شد. بعد از ایمنی با بچه ها رفتیم فست فود خوردیم و بعدشم رفتیم خیریه و به بسته بندی لوازم التحریر بچه ها کمک کردیم. بعدشم رفتیم شیرینی خریدیم و الانم خونم!

+مامانم استوری گذاشت از روز اول ترم من:)

+یکی از دوستام(نون ) پارسال آذرماه یه پولی از من قرض کرده بود، امروز پس داد:| . خودکار دوستمم(میم ) گرفته بود و پس نداده بود. در حقیقت میم به نون گفت خودکارمو گرفتی پس نمیدی! این دومین باره که اونم یادش افتاد خیلی چیزا گرفته و پس نداده. حقیقتش اون پول خیلی زیاد نبود یا یه خودکار هم چیزی نیس. مسئله اینجاس که همیشه خرجش رو میندازه گردن بقیه! و این کارو زرنگی میدونه:| . به منم میگه چرا یادم ننداختی در طول یک سال گذشته تا بهت پس بدم! یه جورایی انگار من طلبکار شدم!

+ این نون ، با سهمیه اومده(مطمئنم از این بابت و تهمت نیست. حتی رتبه کشوریش رو هم میدونم که چقدر داغون بوده. از طرفی ترم تابستون هم برداشته بود که فقط به سهمیه ها میدن ). حقیقتش هیچ آثاری از جنگ من تو خونواده این بشر نمیبینم که به خاطرش سهمیه ۲۵ درصد داشته باشه! اما خب ژن خوب داره دیگه. تو خیریه هم کلی از پزشکی خوندنش و معدل نداشته اش کلاس میذاشت. رتبه اش رو هم دروغ میگفت😕 ... 

+ یادتونه یکی از همکلاسی هامون ازدواج کرده بود؟ اونم با شوهرش اومده بود سر کلاس :)))))))

پ.ن : نمیدونم چرا همش میترسم بچه های کلاسمون این مطالب رو میخونن😐.


۹۷-۶-۲۴ ۷ ۲ ۹۸

۹۷-۶-۲۴ ۷ ۲ ۹۸


دوباره ارجاعتون میدم به پستی از وبلاگ خانواده برتر! بیشتر افرادی که تو این سایت نظر میدن سوگیری مذهبی دارند و ممکنه درست راهنمایی نکنن ولی سوالاتی که پرسیده میشه سوالات بدی نیستند.

این پست رو می تونید بخونید یا نخونید! سوالیه که یک دانشجوی دختر درباره دانشگاه و جوش پرسیده.

یکی کامنت گذاشته :

آفرین و صد باریکلا .... دقیقا همینه .... من به عنوان ی پسر برعکس بعضی پسرا که انتظار دارن خانمایی مثل شما از ی حدوحدودایی بگذرن به بهانه ی کمک در مباحث درسی ولی من شمارو تحسین میکنم .... همونا که بعضی از شما خانمارو اخمو و مغرور خطاب می کنن و میگن بدحجابا بیشتر به ما کمک می کنن به خودشون اجازه میدن بدترین فکرهارو در مورد اون بدحجابا داشته باشن و اونا رو با اسم کوچیک صدا بزنن .... دیدید دیگه توی یکی از پست ها یه آقا صراحتا گفت که بد حجابا واسه مشورت و دوستی خوبن ولی کسی به قصد ازدواج طرف اونا نمیره .... این یعنی یه توهین تلخ برای اون بدحجاب ... ی خورده از این سنگینی و نجابت خودتون رو به اون آرایش کرده های بدحجاب دوروبرتون هدیه بدید .... من متوجه نمیشم وقتی ی همچین خانم های خوب و باوقاری داریم چرا خودشون اخلاقای بد همدیگه رو به هم گوشزد نمی کنن .... تازه بعضیاشون به هم دیگه عقب افتاده و امل هم میگن ... شما خانما به خودتون هم رحم نمی کنید اون وقت به من چطور رحم می کنید .... امل و عقب افتاده دختریه که ببخشید ببخشید به راحتی خودش رو ملعبه ی دست چهار تا بی غیرت توی دانشگاه ( و غیر دانشگاه ) قرار میده نیشش بی دلیل تابناگوش بازه همیشه .... حیا رو قورت داده چه در طرز نگاه کردنش چه در برخورد هاش .... من خودم حاضرم از ی خانم مثل شما یه سیلی بخورم ولی هیچ وقت نه برای مسئله ی درسی نه خدابه دور برای ازدواج حتی سمت اون بدحجابا برم ....

 

چند تا نکته راجع به این کامنت میگم و صحنه رو ترک میکنم:) :

  • حجاب یک مسئله اعتقادی و شخصیه و شمای پسر یا دختر قرار نیست براساس حدود پوشش اسلامی یک نفر رو قضاوت کنید! اما خب چیزی که مسلمه اینه که آرایش غلیظ در محیط آموزشی نامتعارف می باشد! بازم نمیشه قضاوت کرد ولی خب دخترای عزیز لطفا با یک کیلو آرایش نرید دانشگاه:)
  • شما اگر سراغ جنس مخالف می رید تو دانشگاه، در ۹۹.۹ درصد موارد به قصد مشورت و کمک درسی یا گاها دوستی متعارف بین همکلاسی هاست. اینکه پسری میاد و از شما اشکال درسی می پرسه یا میگه بیا جزوه بنویسیم ولی قصد ازدواج نداره توهین به شما نیست:) ( من بی تقصیرم! تو این کامنت نوشته و دیدم دخترای مذهبی و گاها غیر مذهبی رو که فکر میکنند اگه با نامحرم بدون قصد ازدواج حرف بزنند، یه نوع توهینه به این افراد! البته ترم دو و سه دیگه راه می افتند)
  • وقار و سنگینی چیز خوبی هست اما اگه ممکنه تو روابط بین الهمکلاسی اندکی شل کنید:) و از همکلاسی هاتون فرار نکنید!
  • روزی سه بار باخودتون تکرار کنید تا جابیفته : همکلاسی جنس مخالف نیز انسان است!
  • راجع به سلام کردن! من خودم هنوز تو این مبحث یکم مشکل دارم:) ... خیلی به سلام دادن محاسبه گرانه نگاه نکنید! نه افراط و نه تفریط. قطعا هر بار که همکلاسی های هم جنستون رو دیدید سلام نمی کنید! این موضوع برای جنس مخالف هم صادقه ... یعنی عین هم جنستون رفتار کنید و خیلی خودتون رو اذیت نکنید! سلام و صبح بخیر و ... نشانه ادب است! اینم سه بار تکرار کنید!
فعلا همین نکات به ذهنم می رسه! و در پایان توجه شما رو به این فیلم آموزشی جلب می کنم:)
 
 
 

 

پ.ن : نتونستم یکی از فیلما رو حذف کنم. دو فیلم یکی هستن.


۹۷-۶-۲۳ ۲ ۱ ۶۳

۹۷-۶-۲۳ ۲ ۱ ۶۳


اتفاقی به این پست برخوردم ... با بقیه جاهاش خیلی کاری ندارم. پسر ۲۴ ساله با درامد ماهی ۶۰ میلیون از راه تدریس و مشاوره. فقط میخوام بگم چه خبره؟ واقعا چه خبره؟ چرا خانواده ها باید این همه خرج کنن برای درس خوندن بچه ؟ من سال ۹۵ کنکور دادم. کل هزینه هایی که خرج کلاس کنکور و کتاب و مشاور کردیم حدود ۳-۴ میلیون بود:/ . چرا باید معلم های رسمی آموزش و پرورش که اونام کم زحمت نمیکشن حدود ۲ میلیون حقوق دارند ولی یه دانشجوی پزشکی از همین راه حدود ۶۰ میلیون درآمد کسب می کنه؟ ... چرا واقعا:/


و اینجا برام سواله که چرا تا یه پسر به وضع مالی نسبتا خوب میرسه، همه فامیل بسیج میشن یه دختر براش پیدا کنن:/ . چرا این آدم معتقد بود دختری که پاک باشه! نمیاد با کسی که دوسش داره دوست بشه؟ و این نشونه ی هرزگی اون دختره؟ ... این دقیقا جملات سوال کننده اون پسته:

حالا سوالم اینه اصلا چیزی به اسم عشق 2 طرفه قبل ازدواج هست؟ نه عشق به پول پسر و ظاهر دختر ، فقط پاک و به خاطر خودش یا اینکه این خواسته من زیادیه و نوعی فانتزیه؟ من که سنتی مزدوج نمیشم دختر پاک هم نمیاد که دوست شه ( البته بگم کاملا مذهبی ام و هدفم از دوستی اصلا بد نیست ) پس حالا چیکار کنم؟

هم از ازدواج سنتی خوشش نمیاد و هم معتقده دختری که باهاش دوست بشه خرابه!

دو سه روز پیش رفته بودیم مهمونی دختر دایی مامانم. پسر برادر شوهرش با یه دختر ازدواج کرده بود که باهم دوست بودند قبلا. دختر دایی مامانم می گفت خیلی بهش گفتیم این دخترو نگیر! اگه دختر خوبی بود که نمیومد باهات دوست بشه ...

نمیفهمم ... من نفهمم احتمالا ؛ نه؟


۹۷-۶-۲۳ ۲ ۰ ۵۹

۹۷-۶-۲۳ ۲ ۰ ۵۹


+داشتم آرشیو وبلاگ ها رو میخوندمو خیلی وقت بود هیچ وبلاگی رو دنبال نکرده بودم. تا اینکه رسیدم به این مطلب و دیگه ادامه ندادم.


+خواهرم هشتمه و تیزهوشان میخونه. کلاس ها رو  براسا معدل جدا کردن. بالای ۱۹/۸۰ ها یه کلاس و پایین تر ها یه کلاس دیگه. از یه طرف خوبه از یه طرف هم بد ... فکرم پیش اون کسیه که ۱۹/۷۸ آورده و فکر میکنه چیزی از بقیه کم داره:)



۹۷-۶-۲۳ ۴ ۰ ۵۵

۹۷-۶-۲۳ ۴ ۰ ۵۵


پاییز و رستاک و دیگر هیچ :) ...


این آخرین شامه، شمعا رو روشن کن
نبضت تو دستامه، شمعا رو روشن کن
این آخرین شامه با تو سرِ یک میز
این آخرین مِهره از آخرین پاییز
این آخرین لبخند،این آخرین بوسه
بعد از تو این شب‌ها تکرارِ کابوسه
شمعا روشن کن،شب دلهره داره
باید برم اما عطرت نمیذاره
فردای من بی‌تو تلخ و غم‌انگیزه
شمعو تماشا کن، چه اشکی میریزه

۹۷-۶-۲۳ ۱ ۰ ۳۴

۹۷-۶-۲۳ ۱ ۰ ۳۴


۱ ۲

ریزوریوس هستم:)

ریزوریوس به لاتین یعنی خندان ... اسم عضله ای در صورت هست که باعث خندیدن میشه؛عضله خندانی ... ریزوریوستون همیشه منقبض❤

اینجا سعی میکنم زندگی روزمرم رو ثبت کنم:)