تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته های روز مره ام


میگن هر کسی خدا رو به یه شکل حس میکنه ... چند روز پیش هم یه پستی راجع به این موضوع تو یکی از وبلاگا دیدم که یادم نیست کجا بود. یا استاد تاریخ تحلیلی یه مثال میزد. اینکه اصول دین رو باید با دلایل عقلی پذیرفت و قابل تقلید نیست. مثلا وجود خدا. یه روایتی رو نقل میکرد که پیامبر از یه ریسنده میپرسه از کجا میفهمی خدا هست؟ میگه که من یه ریسنده ام! اگر من این دم و دستگاهم رو نچرخونم، نمیچرخه! پس دنیای به این بزرگی چطور میتونه بدون یه گرداننده بگرده! یا از اعرابی( فرد بیابان نشین و فقیر و اینا!) پرسید و گفت که من از رد پای شتر میفهمم که یه کاروان قبلا اینجا بوده ! با اینکه کاروان رو نمیبینم . نشونه های خدا رو میبینم و با نشونه هاش بهش ایمان میارم.

این چند روزه حرفای اون دختره که پست قبلی نه، پست قبل از اون! راجع بهش توضیح دادم ، داغونم کرده بود این چند روزه ... من راحت میتونم با یه حرف نابود بشم ... خیلی شکننده تر هم شدم از وقتی به طور جدی وارد جامعه شدم ... . این مشکلم رو هم میدونم و دارم سعی میکنم باهاش مقابله کنم. حالا این به کنار ... ولی حرفاش جوری بهم برخورده بود و به خودم تلقین کرده بودم که من خیلی شلخته ام! و هیچ چی راجع به زندگی بلد نیستم ... میدونستم اینطور نیست. میدونستم داره چرت میگه ... میدونستم چقدر عقده ایه ولی نمیتونستم تاثیری که حرفاش رو من گذاشته بود رو از بین ببرم. من آرایش نمیکنم. معمولا به این دقت نمیکنم که این لباسی که میپوشم با کیف و کفشم ست هست یا نه! برام اهمیتی نداره در واقع ... . ولی وقتی یهویی کفش جدیدی ک مامانم خریده(مامانم فی الواقع برام خرید میکنه. حال و حوصله بازار گردی ندارم ) و یه مانتو یی رو میپوشم و بعدا میفهمم چقدر با هم تناسب دارند، آرامشی از جنس وجود خدا میگیرم ... این خدا همه چیز رو جفت و جور میکنه ... همه چیز درست میشه ... به وقتش ... توکل میکنم به خودش:) که تناسب همه ی دنیا تو دستای خودشه ، چیز هایی که به درد من میخوره و به عبارتی به من میاد رو هم سر راهم قرار خواهد داد. مطمئنم و ایمان دارم به حکمتش.


پ.ن: با روانشناس قبلی بد جلو نمیرفتم، ولی خب حس میکردم یه جای کار میلنگه. یادمه پارسال که تلفنی با یه مشاور صحبت میکردم و از علائمی که دارم گفتم، گفت دانشگاهتون مشاور خوب زیاد داره. استفاده کن. و تا همین شنبه جرئت این کار رو نداشتم ... تا اینکه رفتم و از مشکلاتم به این مشاور هم گفتم ... نمیدونم کار درستی هست تو دانشگاه پیش روانشناس رفتن یا نه. ولی این کار رو کردم ... چون دیگه واقعا بریدم!. تو همین جلسه اول(یک ساعت و نیم صحبت کردیم ) مشکلاتم رو ریشه یابی کرد. الان تقریبا میتونم تحلیل کنم هر واکنشی که دارم علتش چیه ... راستش نمیدونستم رفتاری که تو بچگی از پدر و مادر و اطرافیان میبینیم یا باهامون انجام میشه ، انقدر مهم باشه و باعث مشکلات بزرگتر تو بزرگسالیمون بشه. چند تا تمرین داده که انجام بدم. سعی میکنم انجامشون بدم ... . گفته بود ورزش هم داشته باش. که تا الان نتونستم این مورد رو ... گفت شدت علائم بالاست و شاید به روانپزشک هم نیاز بشه. میخوام همکاری بکنم تا قضیه همینجا حل بشه و نره دارودرمانی ... چون به اندازه کافی قرص میگرنم عوارض میده ... ولی به هر حال امیدوارم و تا حدی خوشحال که تونستم بفهمم این همه سال چرا اذیت شدم و اذیت کردم خودم رو . امیدوارم بتونم رو خودم کار کنم و این مشکلات رو برطرف

۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۱۰ ۷ ۴ ۹۸

نظرات (۷)

  • white feather
    سه شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۰:۰۰
    حالتون خوب تر از خوب ان شاء الله
    در مورد شلخته بودن هم بگم خیلی هم خوبه
    اونایی که میگند تو شلخته ای رو من براحتی به چالش میکشم اینطوری که
    هعی رفیق , من میتونم مثل تو لباس بپوشم و شیک و ست کنم 
    ولی آیا تو هم میتونی مثل من شلخته بپوشی؟؟
    بی شک جوابشون منفی است
    چون اصن بلد نیستند
    اونایی که شلخته میپوشند یه سرو گردن بالاتر از شیک پوش ها هستند :دی (شکلک با عینک دودی )
    من بارها شده با دمپایی رفتم مدرسه
    مثلا شما فکر کن شلوار لی رو شسته ام 
    یه شلوار پارچه ای پوشیدم سیاه و حزب اللهی (منظورم کمی گشاد) با یه تیشرت جیگری
    به علاوه یه دمپایی کرمی :دی
    پ.ن:همزاد میدونید چیه؟ افسانه همزاد و وجودش رو میگم کلا.فکر کنم من همزادم رو پیدا کردم :دی 

    • author avatar
      ریزوریوس ❤:)
      ۱۸ ارديبهشت ۹۷، ۱۰:۵۱
      مممنون. شما نیز هم

      هنر شلخته پوشی رو هر کسی نداره :دی

      پ.ن : افسانه اش رو نشنیدم ولی خب همینجور بگذره میترسم همشهری هم در بیایم :دی
  • white feather
    سه شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۰:۵۹
    مگه همشهری بودن ترس داره؟ :دی
    آقا من تو یه شهر دیگه یه همشهری ببینم بال در میارم اصن
    انگار یوسف گمگشه باز اومده به کنعان :دی
    حالا چرا دیدن همشهری تو بیان ترس داره ایا؟؟ :دی
    فکر نکنم همشهری باشیم ولی اگه باشیم هم قطعا افتخار میکنم که با شما همشهری هستم!
    • author avatar
      ریزوریوس ❤:)
      ۱۸ ارديبهشت ۹۷، ۱۱:۰۳
      :دی 
      نه چه ترسی ... میترسم فلان بشه هم یه اصطلاحه فک کنم :دی

      زنده باشید 
  • white feather
    سه شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۱:۰۸
    مرسی ممنون همچنین
    در مورد عنوان که نوشتید خدا خدای همه است
    من اولش فکر کردم میخواهید این حکایت رو بگید ولی دیدم نه شرایط فرق میکنه
    الانم حکایت رو مینویسم تا تو دلم نمونه :دی
    ***

    نانوایی شلوغ بود و چوپان مدام
    این پا و آن پا میکرد
    نانوا به او گفت؛
    چرا اینقدر نگرانی؟
    گفت؛گوسفندانم را رها کرده ام و آمده ام نان
    بخرم،می ترسم گرگ ها شکمشان را پاره کنند!

    نانوا گفت:

    نگران نباش،گوسفندانت را به خدا بسپار!

    چوپان گفت:

    به خدا سپرده ام
    اما او خدای گرگها هم هست..

  • پشمآلِ پشمآلو
    سه شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۷:۰۶
    ادم ریشه مشکلاتشو پیدا کنه و مایل باشه برا پیشرفت اوضاعش خیلی راحت تر خوب میشه:)
  • محدثه کاظمی
    چهارشنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۳۲
    خدا خدای همه اس . فقط کاش میشد بیشتر حسش کنم 
    امشب میخواستم بهتون زنگ بزنم و لی سرماخوردم و صدام درنمیاد
    دیگه از درس خوندن خسته نیستم . فقط باز یه حس و حال لعنتی اومده سراغم . متنفرم از خودم . دلم میخواد یه دست کتک حسابی از یکی بخورم تا دلم از خودم خالی شه 
    از این دخترایی که تا دوست پسرشون دو دقیقه جواب پی ام دیر میده و سر مدل مو و این چیزای مسخره با خانواده شون دعوا میکنن هم نیستم .
    اما از دست خانوادم هم خیلی دلگیرم . کاش به جای اینکه گنجونده شده تو ذهن همه که هرکی ازدواج کرد باید بچه بیاره تا بهش نگن اجاق کور . یاد میدادن به خانواده ها که اصلا هدف و جنبه ای واسه داشتن بچه دارن یا نه . دلم واسه خودم خیلی میسوزه که انگار هیچ حس و بهره ای از این زندگی ندارم . خیلی وقتا خودمو سرزنش میکنم که چرا اینقدر بدم میاد از خودم و این زندگیم . به هم سن و سالام نگاه میکنم 17 سالم شد و هنوز به خود آگاهی نرسیدم همیشه وجودم برای کس دیگه ای مفید بود اون از بچگیم که 6 یا 7 سالش به اینکه من مریضم به خاطر جثه ام گذشت و اون از بعدش که خواهرم به دنیا اومد و سرکوفت های اطرافیان که تو بچه ی بزرگ خانواده ای و باید به مامانت کمک کنی . حالا که وقت نوجونیمه و حالا باز یه بچه دیگه که شده داداش کوچولوم و باز سرکوفت اینکه تو دختر بزرگ خونه ای کارای خونه یادت نره حفظ روحیه مامانت یادت نره درسات یادت نره . هر وقت هم میگم پس کی برای خودم وقت دارم پس کی قراره برای خودم باشم به هیچ جوابی نمیرسم . این روزا زندگیم مسخره تر از همیشه اس .اصلا نمیدونم با این روحیه به درد پزشکی میخورم یا دارم خودمو گول میزنم . متاسفم واسه این حال خودم راستش میدونید چیه دلیل این حسم رو اصلا نمیفهمم . از نوشتن حس و حالام رو کاغذ حالم بهم میخوره . ولی وقتی واسه یکی حرف میزنم دلم اروم میشه  . شرمنده که سرتون درد اومد . با پست هاتون یاد خودم افتادم
    • author avatar
      ریزوریوس ❤:)
      ۲۳ ارديبهشت ۹۷، ۲۱:۱۲
      سلام
      چه خبر از شما؟ 
      به قول معلم زبانمون you are speaking bigger than your mouth :)

      با روحیه ای داغان تر داریم پزشکی میخونیم:) و میخونند ... نگران این نباش. گزینه های دیگه ای مث دندون و دارو هم هست
  • آرام
    پنجشنبه ۲۰ ارديبهشت ۹۷ , ۱۵:۰۰
    سلام 
    خوبید
    نمیخوام زیر پست کامنت نامربوط بدم 
    ولی از خیلی جهات نگاه میگمم میبینم شبیه همیم 
    حالا نمیخوام نام ببرم 
    ناراحتم داغونم 
    اره کنکور دارم ...
    ریاضی نخوندم چیزی جز یکمی حد یکمی مشتق از مارسال یکمی ...فیزیکم فقط نوسان خوندم 
    خواهش میکنم چندتا مبحث بهم معرفی کنید بخونم ...
    نمیگم پزشکی میخوام نمیگم ..
    فقط تربیت معلم بیارم راضیم 
    دیگه نمیتونم بمونم دیگه بعد۴ سال
    خداخیرتون بده...منم ۲۰ سالمه ولی ۴ سال عقب تر از تو خواهر 

    • author avatar
      ریزوریوس ❤:)
      ۲۳ ارديبهشت ۹۷، ۲۱:۱۳
      سلام عزیزم.
      تمام سعیم رو میکنم امشب یا فردا حتما پست بذارم در این باره
  • محدثه کاظمی
    يكشنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۷ , ۲۲:۰۳
    سلام 
    گزینه دندون و دارو اصلاااااااا  ندوست مخصوصا دارو .  یا خود پزشکی یا انقدر پشت کنکور میمونم که همون پزشکی رو قبول شم 

    سپاس از نصیحتتون که آی ام اسپیکینگ بیگر دن مای موس 
    • author avatar
      ریزوریوس ❤:)
      ۲۴ ارديبهشت ۹۷، ۰۹:۱۹
      من نگفتم رتبه کم با دندون و دارو ارتباط داره و گفتم اگه فکر میکنی روحیاتت به پزشکی نمیخوره، تلاشت رو بکن و دندون و دارو هم هست که بسیار رشته های خوبی هستند:) و با رتبه خوب اونا رو انتخاب کن
      حالا از الآن به پشت کنکور موندن فکر نکن دخترم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ریزوریوس هستم:)

ریزوریوس به لاتین یعنی خندان ... اسم عضله ای در صورت هست که باعث خندیدن میشه؛عضله خندانی ... ریزوریوستون همیشه منقبض❤

اینجا سعی میکنم زندگی روزمرم رو ثبت کنم:)