تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته های روز مره ام


* امروز ظرفیت های اندام عملی رو باز کردن. حتی اندام نظری هم همون تایمی که میخواستم ظرفیت باز کردند(به من که میرسه، بعد از کلی حرف زدن یه دونه ظرفیت هم ندادن:/). منم دیگه برنامم رو تغییر ندادم. دیگه برام مهم نیس. هر جا میخواد بیفته.

** امروز روز شادی داشتم با دوستم ((میم )) . تایم نهار رو بیکار بودیم، رفتیم اندام گری و تغذیه کراوس گرفتیم(که استاد تغذیه گفت اون یکی جلدش مهمتره ). بعد رفتیم من برای خودم کادوی تولد گرفتم *___* .(چند روزی تا تولدم مونده هنوز. ۲۸ امه ). راستش همش پیج اینستای رنگی رنگی رو میدیدم و میگفتم منم از ایناا موخام! گفتم عقده ای نشم دیگه. یه پلنر گرفتم، ۱۶۹۰۰ تومن:دی! تو راه کلی گفتیم و خندیدیم ... و من هم به عنوان خدای سوتی کلی سوتی دادم:دی! وضعم تو سوتی دادن طوریه که خودمم تا دو ساعت به سوتی های خودم میخندم. اندامم دادیم برامون سیمیش کردن.

و اما اهم سوتی ها:

+ داشتیم از پل عابر پیاده رد میشدیم، بغل پل یه ساختمون پزشکان بود. میم میگه تابلو ها رو نگاه کن طبقه دوم، رف رف! منم سه ساعت فقط میپرسیدم کی رفت؟ کجا رفت؟ اونم فقط میخندید ... میگه بالام جان کسی نرفت! فامیلی دکتره رف رف هست😑😂. حالا اون وسط اسم استاد زبان تخصصی خودم رو پیدا کرده بودم میگفتم میممم این استاد زبان تخصصی منه ها. اونم میگفت حالا اینو ولش ، رف رف! و من همچنان میپرسیدم کی رفت،کجا رفت😑😂.

++ با عجلهبا کیسه خریدامون بدو بدو رفتیم تو آسانسور که به کلاس تغذیه برسیم. یه آقای میانسال پرسید که بچه ها کلاس فلان کجاس. منم با کلی ذوق گفتم اتفاقا ما هم داریم اونجا میریم^__^ دنبال ما بیاین:/ . بعد با خودم فکر کردم این آقا تو کلاس ما چکار داره، نکنه از اولیای بچه هاس! باور کنید یه درصدم به ذهنم خطور نمیکرد استاد باشه:دی! دوستمم در حالی که در آسانسور رو گاز میگرفت همش میگفت بله استاد، بفرمایید تا با زبون بی زبونی بهم بفهمونه طرف استاده! مودب باش:دی! بعد از اینکه فهمیدم استاده همش میخندیدم😑😂 اصن خندم بند نمیومد! با صدای بلند میخندیدم! استاده هم همش زمینو نگاه میکرد لبخند میزد! و همه ی اینا در کمتر از دو دقیقه اتفاق افتاد!

توی کلاسم همش به من نگاه میکرد و از من سوال میپرسید! حتی پرسید اهل کجام، میگفت دختر فلان جا! تو جواب بده:/ و من فقط لبخند میزدم:دی!

*** دوس دختر یکی از پسرای کلاسمون یه شهر دیگه دندون میخونه. نمیدونم خودشون کلاس دارن یا نه! همش که تو کلاسای ماس. و هر موقع که میاد تو کلاس میشینه ما باید یه غایب پیدا کنیم تا ایشون به جای ایشون دستشون رو بلند کنن! ترم قبل سر کلاس آناتومی یکی از استادا که حافظه خوبی داره، استاد دختره رو دید و پرسید من شما رو تاحالا ندیدم، تو کلاس ما جیکار میکنی؟ گفت ددنون فلان جا میخونم، استاد گفت چرا اینجایی که الکی یکی از دخترا رو نشون داد گفت مهمون اونم. حیف که استاد عجله داشت وگرنه تا ته ماجرا رو درنیاوره ول نمیکرد:دی! بعد از این ماجرا بازم براشون درس عبرت نشده و همچنان باهم در کلاس ها حضور فعال دارند:)))

**** امروز کلاس زبان هم داشتم، گشنم بود سرم درد میکرد و خوابم میومد! برای سردردم رفتم مسکن خوردم، بعدش اومدم تا معلم پرسش انجام میده خوابیدم:). بیدار که شدم اجازه گرفتم رفتم بیرون و مویز و پسته ای که دو ماه بود تو کیفم مونده بود رو همش رو باهم خودم:دی!

۱۴ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۲۷ ۵ ۷ ۱۱۸

نظرات (۵)

  • معلوم الحال
    شنبه ۱۴ بهمن ۹۶ , ۲۱:۴۴
    اووووووو، تازه رسیدی ترم 3؟ تندی درساتو بخون دیگه. 
    تا ریزوریوس دکتر شود دل معلوم آب شود :)))
    • author avatar
      ریزوریوس ❤:)
      ۱۸ بهمن ۹۶، ۰۷:۳۷
      بلی بلی🙈
      والا من تند میخونم، اینا تموم نمیشن😕
  • حوا ...
    يكشنبه ۱۵ بهمن ۹۶ , ۰۸:۳۶
    خوش گذشته پس :)
  • مهسان عابدینی
    يكشنبه ۱۵ بهمن ۹۶ , ۱۷:۲۷
    اسانسوره خخخخخخخخ D= 
    یه همچین چیزی واسه منم اتفاق افتاد اول تابستون امسال قبل از اینکه کلاسای مدرسمون شروع بشه هر روز همراه داداشم میرفتم دانشکده پزشکی و توی اسانسور همچین ماجرایی پیش اومد *_* 
    با این تفاوت که طرف استاد نبود و دانشجو بود و دنبال بخش فیزیک پزشکی میگشت و منم اتفاقا مقصدم همونجا بود
    بنده خدا فکر میکرد ترم ۵ یا ۶ بودم D=
    • author avatar
      ریزوریوس ❤:)
      ۱۸ بهمن ۹۶، ۰۷:۱۵
      حالا مال تو یه روز بوده تموم شده رفته. من قراره یه ترم با این استاد سر کنم:)))
  • مهسان عابدینی
    يكشنبه ۱۵ بهمن ۹۶ , ۲۱:۱۸
    اون دختره که دندونه 
    من اگه جای تو بودم سر کلاس جلوی استاد انقد سین جیمش میکردم که دیگه جرئت نکنه پاشو بذاره توی کلاس -_- 
    بهله دیگه همینه که انقد ملت ازم میترسن ^_^
    • author avatar
      ریزوریوس ❤:)
      ۱۸ بهمن ۹۶، ۰۷:۳۷
      :دی!
      با این حساب ملت از من هیچ گونه حسابی نمیبرند:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ریزوریوس هستم:)

ریزوریوس به لاتین یعنی خندان ... اسم عضله ای در صورت هست که باعث خندیدن میشه؛عضله خندانی ... ریزوریوستون همیشه منقبض❤

اینجا سعی میکنم زندگی روزمرم رو ثبت کنم:)