تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته های روز مره ام


۱۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است
مکانیسم گروه بندی فیزیوپات تو دانشکده ما اینه که پسرا به دخترا پیشنهاد میدن تو یه گروه باشند. این کار ترم ۴ انجام میشه. اما پسرای ورودی ما برای اینکه با دخترایی که دوس دارن باشند این کار رو مخفیانه انجام دادند. تقریبا اکثر گروه ها تشکیل شده و من امروز صبح شنیدم. 
از من به شما ترمک ها و کسایی که میخواین برین دانشگاه نصیحت؛ مثه من نباشید.  از همون اول با پسرا دوست باشید؛ نترسید شما رو نمیخورند!

۹۷-۱-۳۰ ۸ ۵ ۱۷۸

۹۷-۱-۳۰ ۸ ۵ ۱۷۸


- فلانی منو خیلی دوس داره ...

+ عه؟ چه خوب ... چیزی بهت گفته؟

- همش بهم خیره میشه و استوریامو ریپلای میزنه!


همینقدر مسخره!


۹۷-۱-۲۹ ۴ ۷ ۹۸

۹۷-۱-۲۹ ۴ ۷ ۹۸


دارم مدیکال ترمینولوژی میخونم. تو سر و صدا درس خوندن بهم تمرکز میده. معمولا با آهنگ بی کلام درس میخونم. پلی لیستم مخلوطه. یهو رفت آلبوم امشب کنار غزل های من بخوابِ همایون شجریان

هر موقع این آلبوم رو میشنوم یاد دکتر یدالهی میفتم، دلم تنگ میشه! انگار سالها میشناختمش ... با فکر کردن به مرگ این آدم، مرگ رو به خودم نزدیک تر میبینم! دنیا برام هیچ تر میشه ... خالق این شعر های زیبا، الان دیگه نیست ... بغض میکنم.


شهر از هجوم ِ خاطره هایت به من پُر است

بعد از تو شهر از من ِ دیوانه  از من ِ دیوانه از من ِ دیوانه

از من ِ دیوانه دلخور است


از من که بین ِ بود و عدم پرسه میزدم

تو بودی و کنار ِ خودم پرسه میزدم

تو بودی و کنار ِ خودم پرسه میزدم


از من که بین ِ بود و عدم پرسه میزدم

تو بودی و کنار ِ خودم پرسه میزدم

تو بودی و کنار ِ خودم پرسه میزدم

تو بودی و تمام غزل ها ترانه ها

من بودمو تمام ستم ها بهانه ها

من بودمو مجال شگفتی برای عشق

تو بودی و تحمل سخت بهای عشق


قلبم به خاطر تو مرا طرد کرده است

میسوزد از کسی که تو را سرد کرده است

قلبم به خاطر تو مرا طرد کرده است

میسوزد از کسی که تو را سرد کرده است

از عشق رد شدی که من از ترس رد شوم

دیگر نمیتوانم از این درس رد شوم

این بار آخر است برای خودم نه تو

من پشت خط فاجعه عاشق شدم نه تو


گرداب را درون خودت غرق یکنی

تو با تمام حادثه ها فرق میکنی

گرداب را درون خودت غرق یکنی

تو با تمام حادثه ها فرق میکنی..



با اینکه دکتر یدالهی رو تا حالا ندیدم ولی موقع شنیدن خبر مرگش، بغض کردم. شاید چون شاعر بود و پزشک ... دقیقا همون حسی رو داشتم که وقتی خبر مرگ یکی از آشناهامون که به تازگی دکترای روانشناسی دانشگاه علامه قبول شده بود رو شنیدم ؛با یه رتبه عالی ولی نتونست بره ... دخترشم ۵ ماهه بود. گفته بود هرموقع دخترم بابا بگه، گوسفند قربونی میکنم ... و هیچ وقت بابا گفتن دخترشو نشنید ... دقیقا همون حس. 

موقع خوندن وبلاگ روژین هم همین حسو داشتم. روژین رو بعد از مرگش شناختم.


۹۷-۱-۲۹ ۳ ۲ ۱۱۱

۹۷-۱-۲۹ ۳ ۲ ۱۱۱


آقای مدیر ایز انگری ویت می. امروز و دیروز بدجور عصبی شده. دلایلش رو الان حال ندارم بفرستم. ولی تا حدی تقصیر منم بود ... فقط میخوام بگم خیلی ترسیدم. راستش وقتی یکی بلند صحبت میکنه تمام تن و بدنم میلرزه ... حالا باز بهتر شدم. قبلنا میزدم زیر گریه!. البته الان مسئله من با خودمه و به کارهایی که باید میکردم و نکردم دارم فکر میکنم. اصن تو تلفنم نفهمیدم چی گفتم.


۹۷-۱-۲۷ ۳ ۰ ۸۳

۹۷-۱-۲۷ ۳ ۰ ۸۳


یکی از دستاورد های این وبلاگ برای من یاد گرفتن تلفظ درست و صحیح نوشتنه ریزوریوسه. ریزوریوس نزدیک امتحانا شروع به کار کرد:) و اون ترم سر و گردن هم داشتیم. تو کلاس های ریویو آناتومی عملی به ریزوریوس که میرسیدن بچه ها میگفتن همون عضله خندانی! ریزوریس؟ ریزیریس؟ چی بود؟ و من مثه کسایی که به ناموسشون توهین شده باشه میگفتم ریزوریوس! (با صدای بلند و آمرانه خوانده شود:دی ). اکثر بچه ها تو تشخیص عضله ریزوریوس مشکل داشتند و با زایگوماتیک ماژور و گاها دپرسور انگولی اوریس اشتباه میگرفتند(نمیدونم چرا😑 ) 

نمیدونم میتونین غیرتی که از تلفظ غلط ریزوریوس و اشتباه تشخیص دادنش، درون من غلیان میکرد رو تصور کنید یا نه :))


۹۷-۱-۲۶ ۸ ۶ ۱۳۱

۹۷-۱-۲۶ ۸ ۶ ۱۳۱


در وصف من همین بس که ۶-۷ ماهی بود نیت کرده بودم بعضی وبلاگ های خوب مثل جناب هولدن، جناب دچار، آووکادو و لافکادیو و بسیاری از عزیزان دیگر رو فالو کنم منتها نمیشد! (کلا نیت تا عملم خیلی طول میکشه! و من متعجبم که چگونه درس میخوندم دبیرستان؟ والا خودمم توش موندم! ). خلاصه که امروز فالو کردیم و از ۳۵ تا مطلبی که نخونده بودم(ستاره های بالای پنل ) فقط ۵ تاش مونده. 

خلاصه که میخوام بگم میخوام این عادتمو ترک کنم 😑. 

پ.ن : میدونم از سهمیه های پست گذاریم به مقدار زیاد استفاده کردم. الان دیگه میرم پی کار خودم. رسالتم رو نسبت به وبلاگ انجام دادم ... 

۹۷-۱-۲۶ ۳ ۴ ۸۱

۹۷-۱-۲۶ ۳ ۴ ۸۱


از اتاق فرمون اشاره میکنند اسم ما هم جزو ۱۰۰ وبلاگ برتر شده:)) در حقیقت نمیتونم هضم کنم! :دی! من بازدید چندانی ندارم که ... آخه چرا و چگونه:/ 

خلاصه به هر نحوی که شده به خودم(!) و تمام مخاطبان این وب تبریک میگم! و ازتون ممنونم . من این موفقیت(!) رو مدیون شما عزیزان هستم:) مرسی که چرندیات منو میخونید.

پ.ن: صفحه پنجم، اون وسط وسطا یه ریزوریوسی هم نوشته شده.


۹۷-۱-۲۶ ۸ ۷ ۱۱۰

۹۷-۱-۲۶ ۸ ۷ ۱۱۰


گاهی وقتا با خودم فکر میکنم اگه عاشق شدم آدرس وبلاگمو بدم به عشقم تا منو بیشتر بشناسه، یا تو وبلاگ جداگونه براش بنویسم! (مستحضر هستید که داریم به میان ترم ها نزدیک میشیم! بعده میان ترما دوباره میشم همون آدم سابق! قول! )

در این راستا نامه ای کوتاه مینویسم بهش ... (شاید بعدا هم از این کارا بکنم:دی )


عشق من ... 

هر موقع حرفی زدی یا رفتاری داشتی و بعد با سکوت من مواجه شدی بدون خیلی ناراحت شدم از دستت ... اونقدر ناراحت که نمیتونم حرفی بهت بزنم. اگه با چنین سکوتی از طرف من مواجه شدی، خواهش میکنم زود از دلم دربیار و سعی کن کاری کنی که ببخشمت همون لحظه ... وگرنه میمونه تو دلم، و اگه از یه حدی بیشتر بشن این سکوت ها یعنی دیگه من اون سابق نمیشم، شاید به روت نیارم ولی خودت کم کم متوجه خواهی شد که این رابطه اون رابطه ی قبلی نیست ... و داره به نابودی نزدیک میشه ... 

من حال بدم رو با سکوت نشون میدم، اگه از دستت عصبی شدم و باهات دعوا کردم بدون که نشونه خوبیه، بهت امید دارم، باهات راحتم ... ولی امان از سکوت؛ سکوت من ، حرف نزدن هام پر از حرفاییه که یا نمیتونم بگم یا احساس میکنم ارزشش رو نداری که بگم ... داد و بیداد و صدا بلند کردنام برای کساییه که دوسشون دارم؛ شاید بگی این چه دوس داشتنیه! اما باید بگم آدم پیش کسایی که دوسشون داره راحته و از رفتارای نادرستشون عصبی میشه و به روشون میاره. اما کسی که برام مهم نباشه اشتباهات و حرفایی که بهم میزنه هم برام مهم نیست ... 

خلاصه اش کنم، نذار چیزی رو تو خودم بریزم. طوری باش که به حدی باهات راحت باشم که بعد از اینکه از جایی برگشتم کل اتفاقات اونجا رو برات تعریف کنم، وقتی ناراحتم اونقدرباهات  حرف بزنم و حرف بزنم که آروم شم! بهت نگفتم، وقتی ناراحتم دلم میخواد یه نفر باشه تا اتفاقی که برام افتاده رو صد بار براش تعریف کنم و اون بهم بگه چیز مهمی نیست ... خواهش میکنم اینطوری باش:)

دوست دارم :)))


۹۷-۱-۲۵ ۳ ۲ ۸۹

۹۷-۱-۲۵ ۳ ۲ ۸۹


گاهی وقتا میرم وبلاگ های قدیمی رو پیدا میکنم و میخونم. نویسنده دو سال ، سه سال حتی بیشتر بخشی از زندگیش رو تعریف کرده و بعد دیگه پستی ازش نمیبینم. گاهی وقتا نوشته ها انقدر جذاب اند که از آخر شروع میکنم به وسط! و از وسط میرم از اول و دوباره تا وسط همه ی مطالبش رو میخونم(روش خوندن منم اینجوریه! رو ترتیب و نظم نمیرم جلو! ). بعد از خوندن همه ی مطالب کلی سوال گنده تو ذهنم ایجاد میشه، با نویسنده اون وبلاگ خو میگیرم و یکی دو هفته ای ذهنم درگیر هست که چی شد بالخره؟ نویسنده به کجا رسید؟ الان چیکار میکنه، به جاهای خوبی رسیده؟ چقدر پیشرفت کرده؟ بازم همونطور فکر میکنه و ... . نمیدونم من اینطوریم یا بقیه هم اینطوری هستند. ولی به شدت با وبلاگ هایی که به دلم میشینه ارتباط برقرار میکنم و مدام چک میکنم که نویسنده اومده؟ قراره آپدیت بکنه؟ ... برای همین همیشه نسبت به مطالبی که مینویسم احساس مسئولیت دارم ... یه وبلاگی که شروع میکنم به نوشتن، با این پیش فرض شروع میکنم که ممکنه یکی از مطالب من خوشش بیاد و دوست داشته باشه پیگیر باشه(چون خودم این حس رو دارم ) و سعی میکنم همیشه باشم ... هر چند کم ولی به کل نرم از وبلاگ. 
این مقدمه رو نوشتم تا بگم دلم برای وبلاگهای قبلیم و دوستای وبلاگی قبلیم تنگ شده ... تو موقعیتی هستم که نمیتونم از وب قبلیم کامنتی رو تایید کنم یا حتی پست بذارم ... جاهای دیگه هم از ترس شناخته شدن و لو رفتن کامنتی نمیذارم . اما هر روز اول صبح و آخر شب وبلاگ قبلیم رو چک میکنم و بعد میخوابم. شده اینجا رو چک نکنم ولی اونجا رو حتما چک میکنم. نزدیک یک سال هست که نمینویسم اونجا ولی بازم کسانی هستند که میان تو اون وبلاگ . نمیدونم چرا دلم میخواد برم ازشون تشکر کنم که کلیک رنجه یا انگشت رنجه میفرمایند و قدم میذارن اونجا:)

+ امیدوارم دیگه مجبور به تغییر  وبلاگ نشم ... 

۹۷-۱-۲۵ ۶ ۴ ۹۳

۹۷-۱-۲۵ ۶ ۴ ۹۳


در وصف پسران ورودی ما همین بس که :

امروز نوار قلب گرفتن رو داشتیم یاد میگیرفتیم. استاد گفت یکی از آقایون داوطلب بشه (استاد خانم بود ) ؛ نگران نباشید این ۶ تا الکترود مربوط به جلوی سینه رو استفاده نمیکنیم و فقط برای اندام ها رو استفاده میکنیم تا اسلام به خطر نیفته. یکی از پسرا پا شده میگه استاد میشه از خانما استفاده کنید؟ ... از همون پسره نوار قلب گرفت استاد ... میخوام اوج تنفرم رو از پسرای کلاس بدونید ... یعنی با حرفایی که میزنن، تیکه هایی که میندازن ... سیگارایی که میکشن ... حالم ازشون به هم میخوره ... 


پ.ن : the shape of water رو دیدم ... ناموصن خوب بود. زبان اصلبش رو که دیدم همه اش صحنه بود! اصلا براساس صحنه شکل میگیره! مشتاقم ببینم اگه تو تلویزیون پخشش کنند داستان رو چطور تحریف میکنند!


۹۷-۱-۲۰ ۱۷ ۶ ۲۲۷

۹۷-۱-۲۰ ۱۷ ۶ ۲۲۷


۱ ۲

ریزوریوس هستم:)

ریزوریوس به لاتین یعنی خندان ... اسم عضله ای در صورت هست که باعث خندیدن میشه؛عضله خندانی ... ریزوریوستون همیشه منقبض❤

اینجا سعی میکنم زندگی روزمرم رو ثبت کنم:)